دومین همایش ملی روانشناسی دانشگاه پیام نور
تاريخ برگزاري: 29 خرداد 1392
تاريخ برگزاري ميلادی: 2013-06-19
برگزار کننده:

محل برگزاري: آذربایجان غربی
محورهای دومین همایش ملی روان شناسی دانشگاه پیامنور
* دانشجویان و آسیبهای روانی – اجتماعی
* دانشجویان و آسیبهای نو پدید
* دانشجویان و سلامت روانی
* دانشجویان و شادکامی
* روانشناسی سلامت
* روان سنجی
* مشاوره و راهنمایی
* روانشناسی شناختی آموزش و یادگیری
* روانشناسی شخصیت تحولی بالینی
* سایر----------------------------
کمیته اجرایی همایش
نام دبير همايش: دکتر علی مصطفایی
مسئول كميته علمي: دکتر حسین زارع
مسئول كميته اجرايي: حسن امین پور
اعضاي كميته علمي:
1. دکتر احمد علی پور، استاد دانشگاه پیام نور
2. دکتر زینب خانجانی، دانشیار دانشگاه تبریز
3. دکتر باباپور، دانشیار دانشگاه تبریز
4. دکتر یوسف کریمی، استاد دانشگاه علامه طباطبائی
5. دکتر علی اصغر کاکوجویباری، دانشیار دانشگاه پیام نور
6. دکتر اسماعیل سعدی پور، دانشیار دانشگاه علامه طباطبائی
7. دکتر محی الدین محمد خانی، استادیار دانشگاه پیام نور
8. دکتر علیرضا مرادی، دانشیار دانشگاه تربیت معلم تهران
9. دکتر سید داود حسینی نسب، استاد دانشگاه آزاد تبریز
10. دکتر احمد برجعلی، دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی
11. دکتر مهناز علی اکبری، استادیار دانشگاه پیام نور
12. دکتر اکبر رضایی دانشیار دانشگاه پیام نور
13. دکتر علیرضا آقایوسفی، دانشیار دانشگاه پیام نور
-----------------------------
شماره تماس دبیرخانه همایش: 09143425572 یا 04422335070 داخلی 246
مکان برگزاری : دانشگاه پیام نور مرکز مهاباد
برای کسب اطلاعات بیشتر به وب سایت همایش به آدرس psychology-confrance.ir مراجعه فرمایید .
سه درس از یک دیوانه
آوردهاند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.
گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.
شیخ پیش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟ عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد میکنی؟ عرض کرد: آری..
بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟
عرض کرد: اول «بسمالله» میگویم و از پیش خود میخورم و لقمه کوچک برمیدارم، به طرف راست دهان میگذارم و آهسته میجوم و به دیگران نظر نمیکنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمیشوم و هر لقمه که میخورم «بسمالله» میگویم و در اول و آخر دست میشویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو میخواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمیدانی. سپس به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.
خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید: چه کسی هستی؟
جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمیداند.
بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را میدانی؟ عرض کرد: آری. سخن به قدر میگویم و بیحساب نمیگویم و به قدر فهم مستمعان میگویم و خلق را به خدا و رسول دعوت میکنم و چندان سخن نمیگویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت میکنم.
پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمیدانی. سپس برخاست و برفت.
مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمیدانید.
باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه میخواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمیدانی، آیا آداب خوابیدن خود را میدانی؟ عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب میشوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیهالسلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمیدانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت:
ای بهلول من هیچ نمیدانم، تو قربهالیالله مرا بیاموز.
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
جنید گفت: جزاک الله خیراً!
و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد.
پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.
و در خواب کردن اینها
که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد
محبت
شاهد آب شدن زمختی برف زشتی ها خواهیم بود.

آدمها
بعضی آدمها مثل شعرند...یه شعر نو...باید قشنگ خوندشون...حسشون کرد... بعد حفظشون کرد... باهاشون یخ کرد...داغ شد...نمیشه یهویی هضمشون کرد....باید اهل باران و مه بود...اهل خیال بود....خیلی که بخوای باهاشون منطق داشته باشی ، بال میزنن میرن ...درست مثل لحظه ای که از خواب بلند میشی و تو حال و هوای رویایی که داشتی میدیدی هستی و نباید خیلی دقیق به مغزت فشار بیاری که چی داشتی میدیدی چون یهویی همش میپره....یادت میاد تو اون لحظه ها چقدر نرم باید باشی ؟
این درست همون حالتیه که با این آدمها باید داشت

خدا آدمیان را نیافریده....انگاری سروده ...نه یکبار....هر بار
یادت نره
تو ترنم یک رباعی در لبان خداوندی...بدرخش !




