سخن بزرگان

افسوس! یگانه سوالیکه هیچکس نمیتواند پاسخی به آن بدهد: سعادت چیست؟(برادلی)

######سخن بزرگان###### 

غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد*** ارنست دیمنه

######سخن بزرگان######

فکر کردن،سخت ترین کار بشر است*** انیشتین

######سخن بزرگان###### 

الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فکر نمی توان کشف کرد***ویکتور هوگو

######سخن بزرگان######

مردی که فکر نو دارد مادام که فکرش به ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد***مارک تواین

######سخن بزرگان######

فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح میکند.***هربرت اسپنسر

######سخن بزرگان######

هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است ***کارلایل 

######سخن بزرگان######

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی.***مهاتما گاندی

######سخن بزرگان######

انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکست داد. ***ارنست همینگوی

######سخن بزرگان######

بکوش تا عظمت در نگاهت باشد نه در آنچه می نگری.***آندره ژید

######سخن بزرگان######

انسان هیچوقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است.***لارشفوکو

######سخن بزرگان######

اگر بت‌ها را واژگون کرده باشی کاری نکرده‌ای، وقتی واقعاْ شهامت خواهی داشت که خوی بت‌پرستی را در درون خویش از میان برداری.***نیچه 

######سخن بزرگان######

من دیده ام که درجه سعادت اشخاص مربوط به اراده و میل خود آنهاست. ـ لینکین 

######سخن بزرگان######

فرق بین سعادت و خردمندی اینست که آنکه خود را خوشبخت می انگذارد
واقعاً خوشبخت است و لی آنکه خود را از همه خردمند تر می انگذارد از همه
نادانتر است. ـ ـ کولتون
 

######سخن بزرگان######

راز سعادت در اینست که کاری بتو واگذار شده دوست بداری. ـ ـ آلدوس هکسلی 

######سخن بزرگان######

خوشبختی یگانه چیزی است کـــــه می توانــیـم بی اینکـــــه خــــــود داشته
باشیم دیگران را از آن بـــرخوردار ســـــازیم . ـ ـ کارمن سیلوا

######سخن بزرگان######

یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی زمین آنست که تقسیم اش کنیم.ـ پول شرر

######سخن بزرگان######

خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و بخود میگوید: من
امروزخوشــــــم تــا فردا چـــه پیش آیــــد. ـ ـ درایدن
 

######سخن بزرگان######

سعادت نسبی را کسی دارست که در درجه اول با خویش سازگاری داشته باشد و
این از مشکلترین کارهاست. عامل دوم اینست که با دیگران سازگار باشد و عامل
سوم اینکه با کاری سازگاری داشته باشد. ـ ـ ـ خواجه نوری
 

######سخن بزرگان######

سعادت آنست که انسان دنیا را همانطور که آرزوم میکند ببیند. ـ ـ کورنر

######سخن بزرگان######

ای مردم چرا سعادت را در خارج میجوئید سعادت درون خود شماست. ـ ـ بیوتیوس

 

سه درس از یک دیوانه




آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.
گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.
شیخ پیش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟ عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد: آری..
بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟
عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.
خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید: چه کسی هستی؟
جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.
بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم.
پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.
مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.
باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت:
ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
جنید گفت: جزاک الله خیراً!

و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد.
پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.

و در خواب کردن این‌ها
که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد

دکتر حسابی

بازی روزگار را نمی فهمم!

من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :

انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است

خورخه لوییس بورخس

- هميشه حرفي را بزن که بتواني بنويسي، چيزي را بنويس که بتواني امضايش کني وچيزي را امضا کن که بتواني پايش بايستي.
- آنانکه تجربه‌هاي گذشته را به خاطر نمي‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.
- وقتي به چيزي مي‌رسي بنگر که در ازاي آن از چه گذشته‌اي.
- آدم‌هاي بزرگ شرايط را خلق مي‌کنند و آدم هاي کوچک از آن تبعيت مي‌کنند.
- آدم‌هاي موفق به انديشه‌هايشان عمل مي‌کنند اما سايرين تنها به سختي انجام آن مي‌انديشند.
- گاهي خوردن لگدي از پشت، برداشتن گامي به جلو است.
- هرگز به کسي که براي احساس تو ارزش قايل نيست دل نبند.
-هميشه توان اين را داشته باش تا از کسي يا چيزي که آزارت مي‌دهد به راحتي دل بکني.
- به کساني که خوبي ديگران را بي‌ارزش يا از روي توقع مي‌دانند، خوبي نکن و اگر خوبي کردي انتظار قدرداني نداشته باش.
- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.
-هرگاه با آدم‌هاي موفق مشورت کني شريک تفکر روشن آنها خواهي بود.
- وقتي خوشبخت هستي که وجودت آرامش بخش ديگران باشد.
- به خودت بياموز هرکسي ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
-هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه‌اي مي‌رسي که زندگيت را روشن مي‌کند.
- هرگاه نتوانستي اشتباهي را ببخشي آن از کوچکي قلب توست، نه بزرگي اشتباه.
-عادت کن هميشه حتي وقتي عصباني هستي عاقبت کار را در نظر بگيري.
- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهايي را که باز مي‌شوند، نبيني.
- تملق کار ابلهان است.
- کسي که براي آباداني مي‌کوشد جهان از او به نيکي ياد مي‌کند.
- آنکه براي رسيدن به تو از همه کس مي‌گذرد عاقبت روزي تو را تنها خواهد گذاشت.
- نتيجه گيري سريع در رخدادهاي مهم زندگي از بي‌خردي است.
-هيچ گاه ابزار رسيدن به خواسته ديگران نشو.
- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کني.
- دوست برادري است که طبق ميل خود انتخابش مي‌کني .
کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.
خورخه لوییس بورخس

سخن بزرگان

من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

( ابن سینا)

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.

ارسیس)

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.

(جورج برنارد شاو)


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور میکند.
(مونتسکیو)

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.
(انیشتین )


بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
(نلسون ماندلا )


یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را  مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
(آلبرت انیشتین)

روان ‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند. روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنند. روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.

جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا  خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.

(چارلز استیون هامبی )

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد.

(الیزابت استون )

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.

(جی.‌ام. بری )


شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.

(الکس تان )

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
(
انتوان چخوف )

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
(آلبر کامو )


جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
(پروفسور حسابی )


هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است
(ویل دورانت)


مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله...
از دفتر خاطرات یک دیکتاتور


هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد .

( ارد بزرگ )


من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
(افلاطون )


وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی

 از کنار همین آدمها رد میشی

جملاتی از یونگ

انسان زماني تمام عيار، وحدت يافته، آرام، بارور و شادمان مي شود كه فرآيند فرديت كامل گردد؛ زماني كه خودآگاه و ناخودآگاه او بياموزند كه در آرامش و يكرنگي با هم زندگي كنند و مكمل يكديگر باشند.
((ك.گ.يونگ))


 

هدر دادن زمان، خودكشي حقيقي است.
((يونگ))


 

فرهنگ، رودخانه اي به قدمت تاريخ است.
((يونگ))


 

تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم آن را تغيير دهيم.
((كارل يونگ))

هر چيزي كه ما را خشمگين مي سازد،
مي تواند ما را به خودآگاهي و شناخت بهتر خودمان هدايت كند.
((كارل يونگ))


 

كسي كه به ظاهر و بيرون مي نگرد،
در خواب است و آن كه درون را مي نگرد، آگاه و بيدار است.
((كارل يونگ))


 

رسيدن به آگاهي، بدون زجر نمي باشد.((كارل يونگ))



آنچه ما را از ديگران برآشفته مي كند،
راهنمايي است كه مي توانيم با كمك آن، خودمان را درك كنيم.
((كارل يونگ))


 

هر گونه ستمگري كه مرتكب شويم يا حتي در انديشه ي آن باشيم،
روزي، تلافي آن را از روان ما باز پس خواهد گرفت،
بي آنكه خود را درگير كاهش مجازات يا بخشودن ما كند.
((يونگ))

 

سخن بزرگان

سخن بزرگان:

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. «نارسیس»

------------------------------
 برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن ...

خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره‌ها پرت کند .
------------------------------
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، دری دیگر باز می‌شود

 ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم.
«هلن کلر»
----------------------------------
برای پخته‌شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید.
------------------------------
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می‌بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.
 «پائولو کوئلیو»
----------------------------------
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را
غافلگیر کند، درست مانند آغاز.
-------------------------------
هیچ‌کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد؛

 و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
--------------------------
بمانيم تا کاری کنیم، نه اين كه کاری کنیم تا بمانیم.
«دکتر شریعتی»

  --------------------------------- 

  آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به‌زودی موفق می‌شود، ولی او می‌خواهد خوشبخت‌تر از دیگران باشد و این مشکل است

. زیرا او دیگران را خوشبخت‌تر از آنچه هستند تصور ميكند
-------------
تاریخ یک ماشین خودکار و بی‌راننده نیست و به‌تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ
همان خواهد شد که ما می‌خواهیم.
«ژان پل سارتر»
------------------------
بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن‌ها تعریف کردید خجل شوند، و اگر بد گفتید، سکوت کنند.
«جبران خلیل‌جبران»
---------------------------------
مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست، هزینه است!!!!
-----------------------------
در زندگی از تصور مصیبت‌های بی‌شماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند.
-------------------------
ساده‌ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی
باشی که دیگران می‌خواهند

سخن بزرگان

سخني از ناپلئون

هرگز اشتباه نکن ....

اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن

اگر تکرار کردي ... اعتراف نکن

اگر اعتراف کردي ... التماس نکن

اگر التماس کردي ... ديگر زندگي نکن

 

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري

 

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

 

عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست...عشق اينست که من چترم را روي دلدار بگيرم واو نبيند....نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد

 

انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست. تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد

 

گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط احمقانه سکوت مي کنيم

 

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا

 

خوشبختي مثل يك توپ است وقتي در حركت است به دنبالش مي دويم و وقتي ايستاده است به آن لگد مي‌ زنيم

 

عشق مثل آبي است درون دستت كه اگر از آن غافل شوي جز خاطره چيزي برايت باقي نمي ماند

 

هميشه در شيرين ترين لحظات زندگي در انتظار تلخي باش که غم و شادي با هم است مانند مرگ و زندگي ...........با همه مهربان بودن و بخشنده بودن است که جاودانه است

 

آرام باش ،توكل كن،تفكر كن،آستين ها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را ميبيني كه زودتر از تو دست به كار شده اند

 

پروانه اغلب فراموش مي کند که روزي کرم بوده است

 

مهرباني را درنقاشي کودکي ديدم که خورشيد را سياه کشيده بود که پدرش زير نورخورشيد نسوزد

 

در کوهپايه هاي عشق دستت را به کسي نده تا از ان نترسي که در ارتفاعات دستت را رها کند

 

سخني از کنفوسيوس: مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نيست و مرد کوچک تکبر دارد ولي وقار ندارد

 

بدبختي اين حسن را دارد که دوستان حقيقي را به ما مي شناساند...سخني از بالزاک

 

هميشه اشتباهات مردم را ببخش نه به خاطر اينکه آنها سزاوار بخشش اند بلکه تو سزاوار آرامش هستي سخني اززرتشت

 

نکات ارزنده

 

 

 

 

 

 

"ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم

 .  شوپنهاور

 

   

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند

 . علی شریعتی

 

 

 

  

تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت

 .  لویی پاستور

 

 

 

   

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند   "

  . فردریش نیچه

 

 

 

   

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است  " 

 .   نادر شاه افشار

 

 

 

  

اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت.

موريس مترلينگ

 

 

 

  

بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز

 

 

 

  

لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد "

. فرانتس كافكا

 

 

 

  

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد

. جبران خلیل جبران

 

 

 


 

  

اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .

 ارد بزرگ

 

 

 

  

كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند

 . گوته

 

 

 

  

پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی

. مهاتما گاندی

 

 

 

  

بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند

 .  امرسون

 

 

 

  

از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کن و اميد به فردا داشته باش

. آلبرت انيشتن

 

 

 

  

براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت

 . دالايي لاما

 

 

 

  

انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد

 . چخوف

 

 

 

  

"تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند "

  . گراهام بل

خوشبختي

 

 

خوشبختي ما در سه جمله است:

تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا


ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم
:



حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا


                                                  دکتر علی شریعتی

انسان از آزادی مطلق  وحشت دارد

انسان از آزادی مطلق وحشت دارد

 چون می خواهد در دام مسولیت

 که لازمه آزادی است نیفتد

ولی اگر خود را تابع حکم فرد یا گروه و یا

  دستورهای دینی و آیینی بداند

  مسولیتها را بر عهده آنها انداخته

 و خود را از مسولیت ها و جواب گویی

 به مسائل مختلف رها میسازد

چون اگر انسان آزادی مطلق داشته باشد

 نسبت به هر کاری احساس مسولیت میکند

 و خود را نسبت به آن پاسخگو میداند

نیاز دیگر انسان این است که

 احساس  کند به جایی تعلق دارد

اریش فروم

روانکاو و فیلسوف

دسته بندی زیبای انسانها از دیدگاه دکتر شریعتی

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است :

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

آتشپاره

 

آن كسان كه فروتن باشند،

و تواضع را، و خاكسارى را، پيشه خويش دارند، زندهاند، و پُر فروغ، و نمىميرند، و نه تاريك مىشوند.

و اين را در حالى مىگفت، كه با چُوبَكى، خاكسترها را به كنار مىزد،

و مىديدم كه زغالها آتشند، و روشن، و چه گرم!


گذار سيل

 

پدرم او را گفت: از اينكه مىبينم به جان يك يكِ موهاى سپيد خود افتادهاى، و آنهمه را سياه مىكنى، چنين مىانگارم كه امروز كسى را نيافتهاى، تا كه آن را سياه كنى!

و او به تبسم گفت: عمارتِ تن نيز به تعمير حاجتمند است!

و پدرم گفت: به شرط آنكه در گذار سيل نباشد.

و همينطور كه با دستش به شانهاش مىزد، گفت: موى سفيد، گرده صبح قيامت است.


خاكسارى

 

از عمر، به خزانش رسيده بود،

و همه چيزش را از دست دادهبود

و بسانِ ماه، كه در روزهاى آخرينِ ماه، از دست داده باشد، آنچه را از نور، كه به عاريت از خورشيد ستانده است،

و كهولت، نيز به زمينش نشانيده بود،

گلايهوار پدرم را گفت: هيچم توان نيست، و كارى نمىتوانم كرد، و از پا فتادهام!

پدرم او را گفت: خوشا به احوالت، كه بيمِ از پا فِتادن را ندارى!

و مرا گفت: خاكسارى و تواضع همين ثمر را دارد!


خواب آلوده

 

مىآمد،

و سوارش كودكى، اما به خواب!

و مىرفت، هر كجا كه بخواهد!

پدرم گفت: دلى كه غافل باشد، و نه در ياد خداوند، او هم خوابيدهاى است، و مىرود به همانجا كه مَركب تن خواهد.


بوى غارت برده

 

پدرم مىگفت: فرصتها از دست مىشوند، و نمىتوان بازِشان به چنگ آورد!

و به نسيمى اشارت رفت، كه در حال مىوزيد، و با خود شميم خوش گلها را داشت،

و گفت: نسيم عمر مىوزد، و فرصتها را به غارت مىبرد، و مگر مىتوان بازشان يافت.


نِيمرس

 

ميان جمع، و به جدل مشغول،

و اين را، از پختگى خويش مىانگاشتم!

وقتى كه به خانه باز مىآمدم، ديدم كودكانى چند، پرتابِ سنگ مىكنند، به سمت شاخهاى، از يك درخت، كه بر ديوار خانهاى افتاده، و بر كوچهاى سايه مىافكند!

اما، ميوهاى نمىفِتاد،

زيرا كه تمامى كال بودند و نارس!

خواستم بدانم كه حكم شريعت چيست؟

همينكه پدرم را ديدم، پرسيدم: اگر شاخهاى از يك درخت، از حدود و حريم خانهاى خارج شود، و بر ديوار كوچهاى افتد، رهگذران را چه حكم باشد، مىتوانند از ثمرهاى آن بهرهاى برند؟

گفت: مانعى نيست،

و پرسيد: اين سئوال از چه بود؟!

و ماجرا را گفتم،

گفت: چه خوب بود به آن كودكان مىگفتى ميوهها هنوز كالند،

و تا كالند، خامند، و همين است، كه به زير بار سنگها هر چند درشت و محكم باشند، نمىروند، و هماره با سنگها به جدل مىباشند.


تازيانه عشق

 

سر به گريبان داشت، و در انديشه!

در پاسخ پدرم، كه به چه مىانديشد گفت: به خود، به اينكه چگونه مىتوانم از خود گذشت!

و به گمانش كه به زور عقل مىتوانست!

پدرم گفت: به زور و زر ميسر نيست اين كار!

مگر بالا رود، دست، و تازيانه عشق!


موج سراب

 

جز عارفانه نمىگفت،

و من شيداى وى بودم، و شيفتهاش،

و نه حتى دمى، بى خيالش،

عاقبت پدرم لب را گشود!

وتازه دانستم، كه او شيادى است بى بخت، و من نيز باختهام!

آرى، او از سبوى معرفت، چيزى نوش ننموده بود،

و تنها لاف آن مىزد!

اين را، وقتى يافتم، كه براى پدرم از وصف، و سجاياى وى مىگفتم،

و پدرم كه بى اعتنا مىشنيد، به دنبال سخنم به كنايت گفت: زمينهاى شور، و شورهزارها، تنها لافِ آب را مىزنند!