به بهانه هفته بهداشت روان

 

 

هفته ملي بهداشت روان

هفته ملي بهداشت روان در ايران با شعار"سلامت روان و بيماريهاي مزمن جسمي نياز به مراقبتهاي ادغام يافته و مستمر دارند "از 24 مهر ماه آغاز شد.

شنبه 24 مهر ماه ، نخستين روز از هفته ملي بهداشت روان با عنوان سلامت روان و نوجوانان و جوانان نام گذاري شده است.

روزهاي ديگر هفته ملي بهداشت روان با عناوين زير نام گذاري شده است:

يكشنبه 25 مهر: سلامت و رسانه

دوشنبه 26 مهر: سلامت روان و نشاط اجتماعي

سه شنبه 27 مهر: سلامت روان و بيماريهاي مزمن

چهارشنبه 28 مهر: سلامت روان و زنان

پنجشنبه 29 مهر: سلامت روان و سالمندان

جمعه 30 مهر : سلامت روان و شهر نشيني

 بهداشت روان چيزي فراتر از فقدان يا نبود بيماري است. بعد مثبت بهداشت روان كه سازمان بهداشت جهاني روي آن تكيه دارد. در تعريف سلامتي لحاظ شده است، طبق تعريف اين سازمان، بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي مي گيرد و سلامتي يعني توانايي كامل براي ايفاي نقشهاي اجتماعي، رواني، جسمي، بهداشتي و تنها نبود بيماري يا عقب ماندگي نيست. (گنجي، 1378). به عبارت ديگر: بهداشت روان حالتي از رفاه است كه در آن فرد توانايي هايش را باز مي شناسد و قادر است با استرس هاي معمول زندگي تطابق حاصل كرده از نظر شغلي مفيد وسازنده باشد و به عنوان بخشي از جامعه با ديگران مشاركت وهمكاري داشته باشد. زندگي در اجتماع ، خود مستلزم رويارويي با استرس هاي متنوع است كه هر گونه واكنش جسمي به محركهاي دروني (شناختي) و بيروني (محيطي) مي تواند استرس يا فشار رواني ايجاد كند. اين محركها، لزوما مثل دعوا با راننده خاطي، مرگ عزيزان، دلهره ناشي از گاه همسايگان كنجكاو يا توبيخ شدن توسط مافوق، هميشه منفي نيستند، مواردي چون ورزش، قبولي در كنكور، ازدواج و والد شدن و بالاخره گرفتن ترفيع شغلي و.... نيز از جمله امور استرس زا هستند كه بار استرس آنها مثبت است. بنابراين استرس، هميشه و همه جا وجود دارد، خواه مثبت خواه منفي، تنها بعد از مرگ است كه هيچ استرسي نيست! به گفته متخصصين، قلب شكسته بيشتر از دردهاي جسمي براي انسان آزاردهنده و رنج آور است . ‌ تحقيقات نشان مي‌دهد؛ دردي كه از فشارهاي احساسي به انسان وارد مي‌شود (استرس منفي) بسيارعميق‌تر و طولاني‌تر از درد ناشي از جراحات و آسيب‌هاي جسمي است .

  اما علل استرس منفي در زندگي عبارتند از :

  دگرگونيهاي زندگي مثل ازدواج، مرگ عزيزان، جابجايي خانه، از دست دادن كار و.... هر يك از اين موارد در صورتي استرس زا خواهند بود كه فرد مجبور باشد براي رويارويي با آنها، به شدت از منابعي كه در اختيار دارد استفاده كند. بنابراين به ارزيابي شناختي دست مي زند. در موارد مضر، مثل تهديد يا چالش با در نظر گرفتن وقايع زندگي واين كه آيا امكانات وتوانايي كافي براي كنار آمدن با وقايع را داريم يا خير از اصطلاح ارزيابي شناختي استفاده مي شود. در اين مورد گفته مي شود، ارزيابي دو مرحله دارد :ارزيابي اوليه و ارزيابي ثانويه. در ارزيابي اوليه، اشخاص وقايع را ازلحاظ مضر بودن ، تهديد بودن يا چالش بودن بررسي مي كنند. يك راهكار خوب براي كاستن فشار رواني، اين است كه آن را موقعيت دشوار موقتي در نظر بگيريم تا اينكه تهديدي براي خود محسوب كنيم. در ارزيابي ثانويه، انسانها امكانات خود را مي سنجند و اين را در نظر مي گيرند كه آيا مي توانند به نحو مناسبي با واقعه مورد نظر كنار بيايند يا خير؟ اين ارزيابي به اين دليل ثانويه است به اين بستگي دارد كه واقعه را چقدر مضر، تهديدكننده يا چالش انگيز بدانيم .

  بعد از ارزيابي موقعيت و شرايط، بسته به اينكه آن را مضر و چالش انگيز يا تهديد قلمداد كنيم، به يكي از واكنشهاي جنگ يا گريز دست مي زنيم. امروزه هر تهديدي را كه كنار آمدن شخص را بطلبد ،عامل ايجاد اين پاسخ مي دانند . محققان اخيرا گفته اند كه زن ها كمتر از مرد ها در برابر تهديد ها و فشارهاي رواني ،پاسخ جنگ يا گريز مي دهند .به نظر آنها , زن ها بيشتر" مراقبت و دوست شدن" را انجام مي دهند .يعني هنگام فشار رواني با رفتارهاي مراقبت و پيوستن به يك گروه اجتماعي بزرگتر خصوصا پيوستن به گروهي كه بين زنان شهرت دارد از خودشان وفرزندانشان محافظت مي كنند. اگرچه زنان همان پاسخ هورموني و سمپاتيكي فوري را به فشار رواني حاد مي دهند كه مردان مي دهند ولي عوامل ديگري هم بر پاسخ آنان تاثير مي گذارند كه احتمال صدور پاسخ جنگ يا گريز را در آنها كمتر مي كنند.

  سندرم انطباق عمومي

  بدن ما هنگام فشار رواني, خودش را براي تحمل وكنار آمدن آماده كرده ويك رشته تغييرات فيزيولوژيك در خودش ايجاد مي كند كه اصطلاحا به آن سندرم انطباق عمومي گفته مي شود و شامل سه مرحله است:

  هشدار : در مرحله هشدار، اولين واكنش بدن به عامل مولد فشار رواني، شوكه شدن موقتي است. در اين مرحله، مقاومت بدن در برابر بيماري وفشار رواني كم مي شود.

  مقاومت: در مرحله مقاومت، برخي غدد بدن، هورمون هايي توليد مي كنند كه هر يك به نحوي از شخص محافظت مي كنند. در اين مرحله دستگاه ايمني بدن در مرحله مقاومت خيلي كارآمد با عفونت ها مي جنگد. در عين حال، ميزان ترشح هورمونهايي كه التهاب هاي همراه مصدوميت ها وجراحات را كم مي كنند بالا مي رود.

  فرسودگي : اگر تلاش هاي بدن براي جنگيدن با فشاررواني، بي نتيجه بماند وفشار رواني ادامه يابد، شخص وارد مرحله فرسودگي مي شود. به عبارت ديگر، ارگانيسم پس از آزمون انواع راه حلهاي احتمالي براي مقابله با شرايط و مديريت بحران مذكور، وقتي درمي يابد كه نمي تواند از پس آن بر آيد، دچار درماندگي آموخته شده مي گردد و از هر گونه اقدامي براي بهبود اوضاع، منصرف مي شود. اينجاست كه بحث خستگي رواني مطرح مي شود، مشكلات و تضادهاي عاطفي، مخصوصاً اضطراب و افسردگي در اكثر موارد ، ساده ترين علل خستگي مداومند. يافتن ريشه مشكل عاطفي ، نخستين گام اساسي در درمان خستگي رواني است و همين به تنهايي در كاهش آن مي تواند نقش مثبتي ايفا كند در غير اين صورت در بعضي موارد روان درماني لازم مي شود . البته در مورد مراجعه به روانشناس، مشاور يا روانپزشك نيز اگرچه پيشرفت هايي ديده مي شود، اما هنوز هم برخي اعتقاددارند كه آدم سالم كه پيش روانشناس نميره! يا وقتي به آنها پيشنهاد مي شود با يك روانپزشك يا روانشناس، صحبت كنند، مي گويند: من كه چيزيم نيست! شايد بخشي از اين مقاومت آگاهانه يا ناآگاهانه، به خاطر ترس از برچسب خوردن يا "انگ" بيماري هاي رواني باشد. گاهي انسانها با وجود نياز فراوان به مراجعه به روانشناس، از ترس اينكه مبادا دوست يا آشنايي آنها را در مطب ببيند، يا متخصص مربوطه، با تشخيص زود هنگام خود، انگي بر آنها بزند، رنج زندگي با مشكلات و پيامدهاي جسمي- رواني اختلالات خود را تحمل مي كنند، زيرا از اين مي ترسند كه انگ يك بيماري رواني به آنها بخورد و زندگيشان دگرگون شود. اين انگ، مي تواند بر جنبه هاي مختلف زندگي فرد اثر گذاشته و براي موفقيت درمان، مانعي جدي محسوب گردد. در واقع، افراد مبتلا به اختلالات رواني و يا حتي در اشلي كوچكتر، افراد دچار مشكلات مختلف كه دچار نوروز هاي مختلف مي گردند، از جمله افراد افسرده، مضطرب، وسواسي و .... براي دوري از تبعيض و طرد در جامعه، روابط اجتماعي خود را تا حد امكان با كساني كه مثل خود آنها انگ خورده اند، محدود مي كنند. همچنين، فردي كه به او انگ خورده مي شود، خواه از نوع مثبت و خواه منفي آن، ناخودآگاه طبق همان انگ و برچسب رفتار مي كند. و همين كه افراد جامعه از او دوري مي كنند، خودبخود از صحنه جامعه، به خارج رانده مي شود.

  نمونه هايي از اين دست را پيرامون خويش زياد ديده ايم، فردي كه انگ وسواسي بودن مي خورد، فردي كه برچسب شكاك بودن (پارانوييد) بر او خورده مي شود، افراد مبتلا به انواع فوبيا و .... به تدريج از دايره تعاملات خانوادگي - اجتماعي كنار گذاشته مي شوند و بهداشت رواني آنها بر اثر اين تجارب، روز بروز مخدوش تر مي گردد.

  آشنايي با ابعاد متفاوت بهداشت رواني، مي تواند در اين زمينه مفيد واقع گردد و بدون ترديد قدم اول در ارتقاي بهداشت روان، آشنايي با پيشگيري و درمان بيماري هاي رواني است.

پيشگيري نوع اول

  هدف اين نوع از بهداشت رواني ممانعت از شروع يك بيماري يا اختلال است، كه با حذف عوامل كلي، كاهش عوامل خطرساز ، تقويت مقاومت افراد ، دخالت در فرايند اختلال بدست مي‌آيد. برنامه‌هاي آموزش بهداشت رواني (نظير آموزش والدين براي تربيت كودكان ، آموزش تاثيرات مصرف مواد مخدر، قرص هاي روانگردان و...)، برنامه‌هاي بالا بردن كارايي و توان افراد (نظير برنامه‌هاي تقويتي براي كودكان محروم) ، ايجاد سيستم‌هاي حمايت اجتماعي (نظير بيمه‌هاي درماني ، ايجاد و حمايت از گروه‌هاي محلي و اجتماعي حمايت كننده از افراد مبتلا)" نمونه‌هاي پيشگيري نوع اول مي‌باشد.

پيشگيري نوع دوم

  هدف اقدامات اين بعد از برنامه بهداشت رواني ، شناخت به موقع و درمان فوري و مناسب اختلال (يا بيماري) است. تمام نظريه‌ها و اقدامات درماني نظير دارو درماني ، رفتار درماني ، شناخت درماني ، گروه درماني ، روانكاوي و ... در قالب اين بعد از بهداشت رواني قرار مي‌گيرد . نمونه‌هايي از برنامه‌هاي پيش‌گيري سطح دوم كه در ايران در حال اجرا مي‌باشد عبارتند از :

  1- ادغام طرح بهداشت روان در شبكه روستايي كه در حال حاضر ۸۰ درصد جمعيت روستايي ايران را پوشش داده است و بهورزان آموزش ديده‌اند كه بيماريابي بيماران روان‌پزشكي و ارجاع آن‌ها به پزشك عمومي آموزش ديده را انجام دهند .

  2- آموزش عمومي مردم براي كاهش انگ اجتماعي و تشويق آنان براي درمان زود هنگام بيماري (Destigmatization) .

  3- تقويت و گسترش طرح ايجاد مراكز بهداشت روان جامعه نگر و مراقبت در منزل در شهرها .

پيشگيري نوع سوم

  هدف اين بعد از بهداشت رواني ، بازگرداندن و حفظ تمام يا قسمتي از توانايي‌هاي از دست رفته فرد به علت اختلال (يا بيماري) است، تا فرد بتواند به گونه‌اي مفيد و سازنده به زندگي " خانوادگي ، اجتماعي و شغلي " خود باز گردد. در واقع برنامه‌هاي اين بعد با توانبخشي افراد و جلوگيري از بازگشت مجدد اختلال (يا بيماري) در فرد و حفظ و پيشبرد سلامت ايجاد شده توسط درمان، سروكار داشته، اقدامات قبلي را تكميل مي‌كند . پيش‌گيري سطح سوم يا توان‌بخشي به تقريب همواره به بيماراني مي‌پردازد كه از بيماري‌هاي شديد و ناتوان كننده مانند اسكيزوفرني، شديدترين نوع اختـلال دوقطبي و اختلال شخصيــت رنج مي‌برند. اكثر اين بيماري‌ها درسنيــن جواني ونوجواني فرد را درگير مي‌كنند، زماني كه افراد تحصيلات خود را بايد تكميل كنند، كسب و كار ياد گرفته و شغل انتخاب كنند و يا تشكيل خانواده دهند. در نتيجه حتي اگر بيماري به طور كامل و بدون نقايص كاركردي ماندگار علاج شود، افراد مزبور همچنان به توان‌بخشي اجتماعي گسترده نياز دارند .

  اما گذشته از انواع پيشگيري مذكور، افراد جامعه مي توانند با استفاده از ورزش، روابط خانوادگي سالم و مستحكم، برخورداري ازايمان و نيايش با نيروي لايزال الهي خود در تقويت و حفظ بهداشت رواني خويش تلاش نمايند. به قول يك روانپزشك، «مذهب آنقدر براي پرورش و سلامت روح و روان آدمي اهميت دارد كه هوا براي تنفس». روانشناسان معتقدند در ايمان به خدا نيروي خارق العاده وجود دارد كه نوعي قدرت معنوي به انسان مي بخشد و در تحمل سختي هاي زندگي روزمره او را كمك مي كند و از نگراني و اضطرابي كه بسياري از مردم زمان ما در معرض ابتلا به آن هستند دور مي سازد.

  ورزش و خصوصا ورزشهاي گروهي صبحگاهي نيز به نوبه خود مي توانند روحيه سالم، قوي و پرنشاطي را براي انسانها به ارمغان بياورند. آنچه مسلم است اينكه، بايد براي حفظ و مراقبت از بهداشت رواني خودو خانواده، دقت داشت و به كمك ورزش، نيايش و آموزش صحيح، سلامت روان خود را تضمين نمود.

  نرگس عليرضايي

  كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي

  انستيتو روانپزشكي تهران

  منابع:

  1. http://www.pezeshk.us

  2. http://www.behdashti.hums.ac.ir

  3. http://www.alzahra.mui.ac.ir

  4. http://daneshnameh.roshd.ir

  5. http://mazphc.ir

  6. http://www.bazyab.ir

  7. گنجي، حمزه (1378). بهداشت رواني. نشر ارسباران: تهران.

  معرفي علوم شناختي

  أتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاکبر

                     (آيا گمان مي بري که تو جرم کوچکي هستي در حالي که عالم بزرگي در تو نهفته است).

                                                                                                                                                       حضرت علي (ع)              

علوم شناختي يکي از دانشهاي نو است که در کنار نانوتکنولوژي، بيوتکنولوژي، فناوري اطلاعات مجموعه دانشهاي همگرا را که [2] NBIC نام گرفته اند تشکيل مي دهند.  اين رشته از زيرمجموعه هاي علم اعصاب[3]، روان شناسي، زبان شناسي، هوش مصنوعي و فلسفه ذهن تشکيل گرديده است و کاربرد وسيعي در رشته هاي فرعي مانند پزشکي، آموزش و پرورش، جامعه شناسي، سياست، علوم اطلاعات، ارتباطات و رسانه هاي گروهی، مهندسي پزشکي، مهندسی فرمان و کنترل و حتي علوم دفاعي و جنگ پيدا کرده است.  مؤسسات تحقيقاتي و دانشگاههاي بسياري به تحقيق در زمينه علوم شناختي اشتغال دارند و در تلاشند تا راز بزرگترين سرمايه آدمي يعني مغز و ذهن را كشف كنند و کاركردهاي آنرا به عنوان عالي ترين و پيچيده‌ترين وديعه الهی بشناسند.

تاکنون دانشمندان عصب شناس، زبان شناس، روان‌شناس، فيلسوفان ذهن و نظريه پردازان علم رايانه با كمك هم و در تعامل با يكديگر توانسته اند گامهاي با ارزشي را در جهت كشف و تبيين كاركردهاي شناختي مغز انسان بردارند، به طوري كه در مدت كوتاه سه الي چهار دهه اخير يافته هاي گرانبهايي را براي ما به ارمغان آورده اند. به همين جهت، آنها دهه 1990 را دهه مغز ناميدند با اين اميد كه با بسيج امکانات علمی و تلاش همگانی بتوانند بيش از پيش به دنياي اسرار آميز مغز پي برند.

سرمايه گذاري کشورهاي پيشرفته در زمينه اين دانش نو بسيارچشمگير است و رقابت شديدي در دست يابی به اسرار مغز و استفاده کاربردي از آن در ميان کشورها وجود دارد. در کشور ما در حاليکه در زمينه نانوتکنولوژي، بيوتکنولوژي و فناوري اطلاعات سرمايه گذاري مناسبی انجام گرفته و پيشرفتهای قابل توجهي به دست آمده است، ولي در زمينه عضو چهارم دانشهاي همگرا، يعني علوم شناختي هنوز اقدام متناسبی انجام نگرفته است. عليهذا، جا دارد نسبت به اين دانش نو به عنوان يک دانش مادر که بي ترديد تأثيرات شگفت آوري بر بسياري از حوزه هاي انساني بر جاي خواهد گذاشت توجه شده، سرمايه گذاري بيشتری در توسعه اين دانش نو انجام گيرد.

علوم شناختي همانند تمامي شاخه‌هاي معرفت بشري از پاراديم خاصي پيروی می کند. دانشمندان علوم شناختي ذهن انسان را شبكه پيچيده‌اي مي دانند كه اطلاعات را دريافت، نگهداري و بازيابي مي‌كند و مي‌تواند آن را تغيير شكل يا انتقال دهد. عمليات فوق را پردازش اطلاعات و اين پارادايم را رويكرد پردازشي[4]مي‌خوانند.

از ديد علوم شناختي ذهن را مي‌توان با  تساهل همچون ‌نوعي رايانه دانست. در رايانه اطلاعات توسط دستگاههاي ورودي مانند صفحه كليد يا مودم وارد سامانه مي‌شود و سپس عمليات متفاوتي برروي آن انجام مي‌گيرد. اطلاعات وارد شده را مي‌توان در رايانه ذخيره و توسط نرم افزار پردازش كرد. نتيجه اين پردازش مي‌تواند به خروجي رايانه تبديل گردد.

به همين شكل، اطلاعات از جهان خارج توسط گيرنده‌هاي حسي ما (مثل بينايي يا شنوايي) به داخل شبكه پردازشگر (ذهن) راه مي‌يابد، در حافظه نگهداري مي‌شود و در فرايند تفكر پردازش مي‌گردد. خروجيهاي اين پردازش مي‌تواند گفتار يا رفتار حركتي باشد. البته، بايد توجه داشت كه اطلاعات در اين رويكرد معناي بسيار وسيعي دارد وشامل تمامي دريافتهاي انسان از جهان خارج به‌علاوه تمامي مفاهيم و ادراكاتي می شود كه در درون ذهن انسان به ‌صورت فطري يا اكتسابي وجود دارد.

كوشش براي فهم و درك ذهن و کاركرد آن دست كم به دوران يونان باستان و زماني باز می گردد كه فلاسفه‌اي چون افلاطون و ارسطو سعي در توضيح طبيعت شناخت بشري داشتند. بررسي ذهن تا قرن نوزده ميلادي كه مقارن با پيدايش روان‌شناسي علمي بود، همچنان در حيطه فلسفه باقی ماند. مكاتب اوليه روان‌شناسي علمي نيز بيشتر متمركز بر بررسي جريانهاي درونی ذهن از طريق خودكاوي يا درون‌نگري[5]بودند. دانشمندان اين مكاتب پس از آموزشهاي لازم به آزمودنيها از آنها مي خواستند جريانهاي دروني ذهن خود را به دقت گزارش كنند تا بدين ترتيب سير و الگوي جريانات مزبور را ترسيم و تشريح نمايند.

چند دهه پس از ظهور اين علم، مكتب رفتارگرايي[6]به رويكرد غالب در روان‌شناسي تبديل شد و نگرشي كاملاً‌ متفاوت با مكاتب قبلي داشت. رفتارگرايان وجود و بررسي جريانهاي دروني ذهن را اساساً ناديده می گرفتند و معتقد بودند روان‌شناسي بايد محدود به بررسي پديده هاي قابل مشاهده، مانند محركات بيروني و پاسخهاي رفتاري موجود زنده به آن محرکها باشد. بدين ترتيب بحث و بررسي در مورد ساز و كارهاي دروني ذهن عملاً براي چند دهه، حداقل در مجامع  علمي آمريكا مسكوت ماند.

در اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 قرن بيستم ميلادي دانش مربوط به مطالعه ذهن دچار تحولی شگرف شد. در اين سالها دانشمندان حوزه‌هاي متنوعي چون علم اعصاب ، زبان‌شناسي، روان‌شناسي، هوش مصنوعي و فلسفه متوجه شدند كه همگي سرگرم حل مسائل مشتركي در مورد كاركرد ذهن هستند و رهيافتهاي متفاوت آنان در جهت حل اين مسائل می تواند مكمل يكديگر باشد. اين انديشمندان معتقد بودند كه مي‌توان با روشهاي غيرمستقيم به بررسي و تحقيق در باره فرايندهاي ناپيدای ذهن پرداخت و محدود كردن روان‌شناسي به بررسي رفتارهاي قابل مشاهده، آن‌طور كه رفتارگرايان معتقد بودند عملي نادرست است.

در واقع نگاه اين محققين به ذهن مبتني بر بررسي بازنمودهاي ذهني[7] و نحوه پردازش آنها بود. همكاري و همفكري آنها نهايتاً منجر به پديد آمدن دانشي ميان رشته‌اي شد كه امروزه آن را علوم شناختي مي نامند.

با تشكيل انجمن علوم شناختي[8]و انتشار نشريه علوم شناختي[9] در آمريكا پايه‌هاي اين دانش نو در دهه 1970 نهاده شد. در دهه 1990 يا دهه مغز نيز پيشرفت سريع و چشمگير فناوری تصويربرداري و مطالعه مغز  و پيدايش ابزارهايی مانند fMRI[10], [11]PET, [12]MEG موجب شد علوم اعصاب سهمی جدي تر در پيشرفت علوم شناختي داشته باشد. در حال حاضر بيش از 60 دانشگاه در آمريكاي شمالي، اروپا، آسيا و استراليا مشغول تربيت دانشجويان و محققين اين رشته هستند و نيز بسياري از مراكز علمي ديگر دروس مربوط به اين رشته را ارائه می کنند. به هر صورت، فعاليتهاي علمي، نظريه پردازي و اكتشافات در اين دانش به صورت تصاعدي در حال رشد است.

در زير پس از معرفي زير شاخه‌هاي اصلي علوم شناختي به توضيح مختصر حوزه های كاربردی آن مي‌پردازيم.

 

روان‌شناسي شناختي[13]

روان‌شناسي شناختي مكتبي است كه به بررسي فرايندهاي دروني ذهن از قبيل حل مسئله، حافظه، ادراك، شناخت، زبان و تصميم گيري مي‌پردازد. موضوعاتي ازاين قبيل كه انسان چگونه و با چه ساختاري به درك، تشخيص و حل مسئله مي‌پردازد و اين كه ذهن چگونه اطلاعات دريافتی از حواس (مانند بينايي يا شنوايي) را درك مي‌كند و يا اينكه حافظه انسان چگونه عمل مي‌كند و چه ساختاري دارد؛ از عمده مسائل قابل توجه دانشمندان اين رشته مي‌باشد. محققين روان شناسی شناختی به ذهن همچون دستگاه پردازشگر اطلاعات مي‌نگرند و رويكرد آنان به مطالعه مغز و ذهن برپايه تشابه عملكرد مغز با رايانه است. روان‌شناسي شناختي از دو جنبه با مكاتب روان‌شناسي قبلی تفاوت اساسي دارد:

1-   برخلاف مكاتب روان‌شناسي‌ كلاسيك از قبيل روان‌شناسي فرويدي، از روش تحقيق علمي و بررسی موارد قابل مشاهده استفاده مي‌كند و روشهايي چون درون نگري را به كار نمي‌برد.

2-      برخلاف روان‌شناسي رفتارگرا، فرايندها و پديده‌هاي ذهني، چون باور، خواست و انگيزش را مهم دانسته ، مورد مطالعه قرار مي‌دهد.

از زير مجموعه هاي روان شناسي شناختي مي توان رشته هاي نوروسايکولوژي، روان شناسي باليني، روان شناسي تربيتي، روان شناسي قانوني، روان شناسي سازماني و صنعتي با گرايشهای شناختی را نام برد.

 

علم اعصاب شناختي[14]

اين حوزه به بررسي مغز و فعاليت‌هاي آن مي‌پردازد. در حالي‌كه روان‌شناسي شناختي وقايع ذهني را مستقل از فعاليت مغزي بررسي مي‌كند، رويكرد علم اعصاب شناختي بر اين پايه استوار است كه فعاليتهاي ذهني برخاسته از فعاليتهاي مغزي است و بدين ترتيب توضيح فرايندهاي شناختي مستلزم گردآوري اطلاعات درباره مغز مي‌باشد.

هدف علم اعصاب شناختي فهم ماهيت و ساختار فعاليتهاي ذهنی است. رويكرد اين علم به ذهن رويكردی پردازشي است به اين معني كه فعاليتهاي ذهني براساس نحوه پردازش خرده سيستمهايي توضيح داده مي‌شود كه هريك مسئول انجام يك فعاليت ذهني به‌خصوص، مثل خواندن يك كلمه يا جمله، بازشناسی بصري اشياء يا انسانها، و يا حل مسائل رياضي مي‌باشند. اين خرده سيستمهاي پردازشگر براساس الگوهاي فعاليت مغزي و اطلاعات ساختاري مغز تبيين مي‌شوند. دانشمندان اين رشته از روش‌هاي متنوعي براي مطالعه مغز استفاده می کنند، از قبيل بررسي تاثير داروها و مواد شيميايي روي مغز (نوروفارماكولوژي)، ثبت نوارهاي مغزي (ERP[15],[16]EEG)، ثبت تحريك سلولي[17]، تحريك مستقيم مغز حين عمل جراحي، مداخله غير مستقيم در عملكرد مغز (TMS[18]) و تصويربرداري پيشرفته با استفاده از ابزارهايی مانند fMRI, PET و MEG .

اين رشته كه در دهه 1990 به پيشرفتهاي قابل توجهي دست يافت همچنان به رشد خود ادامه مي‌دهد و علاوه بر بررسي مسائل كلي شناختي مانند حافظه،‌ توجه،  هشياري، يادگيري و غيره، داراي زيرشاخه‌هاي متعددي شده است که از جمله مي توان به حوزه های بين رشته ای عصب شناسی روان پزشکي[19]، عصب شناسی زبان شناسي[20]، عصب شناسی علوم اجتماعي[21]، عصب شناسی اقتصاد[22]، عصب شناسی بازاريابي[23]، عصب شناسی زيبايي شناسي[24]، عصب شناسی الهيات[25] اشاره کرد.

 

زبان‌شناسي شناختي[26]  ‍

در زبان شناسي شناختي زبان همچون يك جزء اساسي شناخت انسان، کارکردی شناختي تلقي مي‌گردد. از اين منظر زبان هم محصول تفكر است و هم وسيلة تفكر.

زبان‌شناسي شناختي از ساختار ظاهري زبان فراتر رفته، و به بررسي عمليات بنيادي بسيار پيچيده‌تری مي‌پردازد كه موجد دستور زبان، مفهوم سازي، سخن گفتن و تفكر است. رويكرد نظري اين حوزه بر پايه مشاهدات تجربي و آزمايشهاي علمي روان‌شناسي و علم اعصاب استوار است و هدف آن فهم چگونگي بازنمايي اطلاعات زباني در ذهن، چگونگي يادگيري زبان، چگونگي درك و استفاده از آن و چگونگي  ارتباط اجزاي سازنده شناخت است.

برخي از زير شاخه‌هاي اختصاصي زبان شناسي شناختي عبارتند ازمعناشناسي واژگاني، رويكرد شناختي به دستور زبان و استعاره هاي شناختي.

 

فلسفه ذهن[27]

فلسفه ذهن شاخه‌اي از فلسفه است كه به مطالعه ماهيت ذهن، فعاليتهاي ذهن، خصوصيات ذهن، هشياري و رابطه آنها با بدن مادي مي‌‌پردازد. نقش فلسفه در علوم شناختي فراتر از نقشي است كه فلسفه در علوم ديگر دارد. فلسفه، در حوزه‌هاي مختلف معرفت بشري با پرسش سوالات اساسی و تهيه پاسخ آنها علوم مختلف را پايه ‌ريزي می کند، به طوری که پس از شکل گيری دانشي كه قادر به پاسخگويي به آن سؤالات باشد، يك قدم از آن حوزه عقب مي‌نشيند.

اما فلسفه ذهن در علوم شناختي نقشي فراتر از پايه‌ريزي اين علم از طريق پرسشهاي اساسي دارد. بسياري از رويكردهاي بنيادي كه اكنون در علوم شناختي نقش محوري دارند محصول نظريه‌پردازي منطق‌دانان و فلاسفه مي‌باشند.

البته، فلاسفه ذهن نيز به نوبه خود از پيشرفت علوم شناختي برای پيشبرد نظريه‌هاي خود بهره برداری مي‌كنند. بدين ترتيب فلسفه ذهن نه تنها در پايه‌ريزي علوم شناختي نقش به‌ سزايي داشته است، بلكه به‌عنوان يك جزء اصلي تشكيل دهنده علوم شناختي، با ساير علوم تشكيل دهنده اين حوزه رابطه متقابل و پويايي دارد.

حوزه هاي کاربردي علوم شناختي

بي ترديد از آنجا که حيات انسان و جامعه وابسته به کارکردهاي مغزي اوست، شناخت ما از مغز و ذهن مي تواند تأثير به سزايي بر همه ابعاد حيات انسان داشته باشد. در اين ميان هوش مصنوعي و ساخت رايانه هايي که بتواند وظايف انسان را انجام دهند، پزشکي و جبران آسيبهاي مغزي و شناختي، آموزش و پرورش، سلامت رواني و اجتماعي، سياست و افکار عمومي، امنيت و دفاع، اقتصاد و بهزيستي، مهندسي و رابطه انسان و فناوري از اهميت بيشتري برخوردارند. همه اين حوزه ها با علوم شناختي رابطه اي تنگاتنگ دارند و به همين دليل رشته هايي چون هوش مصنوعي، آموزش و پرورش شناختي، روان درماني شناختي، شناخت اجتماعي و روان شناسي سياسي، روان شناسي تحليل اطلاعات و رسانه هاي گروهي، علوم دفاعي شناختي، اقتصاد شناختي، مهندسي شناختي و غيره پديد آمده اند تا با استفاده از يافته هاي علوم شناختي در باره مغز و ذهن انسان، زمينه استفاده بهينه از اين وديعه الهي را فراهم ساخته، کاستيهاي آنرا جبران و از بروز خطاهاي ذهني انسان جلوگيري نمايند. در زير به برخي از اين حوزه هاي کاربردي مختصراً اشاره می شود:

 

مداخله تشخيصي و درماني

با استفاده از يافته هاي علوم شناختي مي توان زمينه های بالقوه اختلالاتي مانند خوانش پريشي[28] و درخودماندگي[29] را در كودكان از طريق تصوير برداري عصبي[30] پيش بيني كرد و با انجام مداخله به موقع عصب شناختي و تصوير برداري مجدد از آن، از ترميم آن مطمئن گشت. اينگونه مداخلات عصب شناختي راه را براي معالجه بسياري از كاستيهاي عصبي باز مي كند و فصل جديدي را در علم اعصاب پديد خواهد آورد.

            از جمله اين مداخلات دستكاري ژنتيك و كاشت سلولي است. اينك به منظور تقويت عصبي و رفع كاستيها و فساد عصبي، دانشمندان در حال تجربه دستكاري ژنتيك سلولهاي عصبي، كاشت آن و سلول درماني يا پيوند عصبي هستند. يكي از دانشمندان علم اعصاب به نام مارتا فرح مي گويد: "بيست سال پيش معقول به نظر نمي رسيد كه دانشمندان علم اعصاب در باره نمايه هاي مغزي مربوط به راستي در برابر دروغ، حافظه قابل ارزيابي در برابر حافظه كاذب، احتمال ارتكاب جنايات خشونت بار در آينده، سبكهاي استدلال اخلاقي، نيت همكاري و حتي محتواي خاص آگاهي، حتي پيشنهادهايي داشته باشند. امروز نيز معلوم نيست براي بيست يا پنجاه سال بعد چه خواهيم داشت"[31].

آنچه قطعي است شروع مداخله عصبي در مورد حيوانات است كه تا به حال نتايج چشمگيري داشته است. براي مثال، محققان موسسه مطالعات زيست شناختي سالك[32] و دانشگاه كاليفرنيا در سنديگو موفق شده اند از دست دادن حافظه را در موشها با جلوگيري از توليد نوعي پروتئين كه در ايجاد پلاكهاي[33] مغزي موثر است، كنترل كنند[34]. يا در كشور خودمان همپاي برخي از كشورهاي پيشرفته تحقيق در باره كشت و كاشت سلولهاي عصبي و ترميم سلولهاي فاسد شده از طريق سلول درماني در سطح آزمايشگاهي آغاز شده است[35].    

 

هوش مصنوعي[36]

هوش مصنوعي دانش ساخت رايانه‌هايي است كه بتواند كارهايي را انجام ‌دهد كه انجام آن توسط انسان نياز به هوشمندي و شعور دارد. تحقيقات انجام شده در هوش مصنوعي عمدتاً متمرکز بر يادگيري، حل مسئله، ادراك، پردازش زبان بوده است.

با پيشرفتهايي كه در زمينة هوش مصنوعي و توليد سامانه هاي هوشمند به دست آمده است مي توان بين شناخت طبيعي و شناخت مصنوعي پيوند بر قرار کرد. وسايل ارتباطي و واسطهايي كه امروز براي جبران كاستيهاي شناختي تجربه می شود اين اميد را زنده ساخته است كه بتوان در آينده بخشي از اين كاستيها را ترميم كرد. از جمله استفاده از رايانه هايي است كه معلولين مي توانند با امواج مغزي خود آنرا اداره كنند و مثلاً مطالب خود را بدون استفاده از انگشتان خويش بر روي آن تايپ کنند، يا رايانه هايي كه امواج مغزي فرد معلول را به كلام تبديل مي نمايد[37]. توليد دست و پاي مصنوعي نيز دست آورد ديگر دانشمندان علوم شناختي است كه با اتصال به سلسله اعصاب فرد مي تواند فقدان عضو او را جبران کند.

برخي از دانشمندان علوم شناختي پيش بيني مي كنند كه با كمك دانشمندان هوش مصنوعي بتوانند رايانه هايي بسازند كه ايده ها را درك كند و به پردازش معنايي بپردازد، رايانه هايي كه هوشهاي چندگانه را تشخيص دهند و به رفع ضعف فرد در يك هوش خاص كمك كنند، رايانه هايي كه بتوانند به معناي واقعي كلمه با انسان مكالمه كنند و درك متقابل داشته باشند. هوارد گاردنر مجموعه اين مداخلات را مداخلات نرم افزاري و سخت افزاري مي نامد[38].

با اين گونه مداخلات نرم افزاري و سخت افزاري مي توان آينده جالبي را تصور كرد. تصور كنيد دنياي آينده چگونه خواهد بود اگر انسان بتواند با دخالت در مغز از طريق كشت و پيوند سلولهاي عصبي، از طريق دستكاريهاي ژنتيك، و از طريق جلوگيري از توليد پروتئينهايي كه كار مغز را مختل مي كند، مغز انسان را كارامدتر سازد. بتواند با روشهاي درماني و ترميمي عصب شناختي كاستيهاي مغز را جبران كند، بتواند با روشهاي شناختي يا نرم افزاري استفاده بهتر از مغز را تضمين نمايد و بالاخره بتواند با استفاده از سامانه هاي مصنوعي كاركردهاي مغز را تقويت كند.

در زير به برخي از كاربردهاي هوش مصنوعي اشاره مي شود:

شناخت الگو يا ادراك حسي[39]مانند بازشناسي بصري حروف الفبا، بازشناسي گفتار، بازشناسي صدا، بازشناسي چهره.

ارتباط مغز و رايانه (BCI)[40]که ممکن است از طريق آن به صورت يک سويه و يا دو سويه بين رايانه و مغز اطلاعات مبادله گردد.

مطالعات BCI بيشتر بر روي ابزارهاي کاشته شده در مغز حيواناتي انجام شده است که دچار نقص حرکتي، بينايي و يا شنوايي بوده اند، ولي در سالهاي اخير در مورد انسانهايي که دچار نقص بينايي، شنوايي و يا حرکتي شده اند نيز کاشت ابزار صورت گرفته است. طراحي اين ابزارها بر اساس مطالعات علم اعصاب شناختي صورت مي گيرد. بر اين اساس، مغز با ابزاري که بتواند از نظر دريافت و ارسال سيگنالها به آن کمک کند سازگار مي‌شود و بدين ترتيب، اندامهاي مصنوعی از طريق ابزارهاي رايانه ای به نحوی کنترل مي‌شوند که گويی توسط مغز کنترل شده باشند. هدف نهايي BCI آن است که مغز به رايانه وصل شود، به طوری که بتوان قابليتهاي بيشتري را از آن انتظار داشت.

 

تقويت شناختي[41]

تقويت شناختي به معناي ارتقاء توانمنديهاي مغز در زمينه کارکردهاي شناختي از جمله ادراک، توجه، هشياري، حافظه، تصميم‌گيري، تجزيه و تحليل، استدلال، تعادل خلقي و غيره مي‌باشد. تلاش‌ محققين علوم شناختي و علم اعصاب شناختي اصالتاً متمرکز بر شناخت هرچه بيشتر کارکردهاي مغزي است، ولي در عين حال يافته هاي آنها در دسترس شاخه‌هاي ديگر علوم از جمله داروسازي، براي توليد داروهاي تقويت کننده توانمندي‌هاي فوق الذکر قرار مي‌گيرد. رشته‌هاي ديگر از جمله علوم رايانه، مهندسي پزشکي، سلولهاي بنيادي، الکترونيک، بيومکانيک، فناوري نانو و عصب شناختي رايانه ای همگي در صدد توليد مواد دارويي، وسايل و روشهايي هستند که بتواند، توانمنديهاي شناختی انسان را افزايش دهد.

 

تشخيص[42]

عملكرد حوزه تشخيص در هوش مصنوعي ايجاد الگوريتمها و تكنيكهايي است كه بتواند تشخيص ‌دهد آيا رفتار يك سيستم خاص بهنجار است يا خير. اگر سيستم به درستي كار نكند الگوريتم مذكور بايد قادر به تشخيص محل دقيق اختلال و نوع اختلال باشد.

در اين حوزه مي‌ توان از سيستمهاي خبره نام برد. اين سيستمها برنامه‌هايي است كه از دانش و مهارتهاي تحليلي يك يا چند انسان صاحب تخصص در يك حوزه خاص برخوردار مي‌باشد و از اطلاعات فوق براي حل مشكلات به‌وجود آمده استفاده مي‌كند. به‌عنوان مثال مي‌توان از سيستمهاي خبره كه در تشخيص و درمان پزشكي به‌كار مي‌رود ياد كرد.

 

روباتها         

روبات يك عامل مصنوعي الكترومكانيكي است كه ظاهر و حركاتش هدف و مقصود معيني را دنبال مي‌كند. روباتها را مي‌‌توان براساس عملكردشان به دو گروه صنعتي و خانگي تقسيم كرد.

 

بازيهاي رايانه ای

در بازيهاي رايانه ای، بازيگرها طوري طراحي مي‌شوند كه هوشمند به نظر مي‌ آيند. نمونه برجسته استفاده از اين فن‌آوري را مي‌توان در شطرنج باز Deep Blue، ساخته IBM مشاهده كرد که توانست گاري كاسپاروف[43] قهرمان شطرنج جهان را در سال 1996 شکست دهد.

 

آموزش و پرورش شناختي  

يافته هاي علوم شناختي تأثيرات عميقي را در سالهاي اخير بر آموزش و پرورش بر جاي گذاشته است به طوری که اميد آن مي رود که اثر بخشي اين نهاد کهن روز به روز ارتقا يابد. اينک کشورهاي پيشرفته پروژه هاي سنگيني را در زمينه کاربرد علوم شناختي در آموزش و پرورش در دست اجرا دارند و با تأسيس مدارس شناختي در حال تجربه اين رويکرد در آموزش و پرورش هستند. براي مثال سازمان همكاري اقتصادي و توسعه[44](OECD) در سال 1999 پروژه ای مطالعاتي را آغاز كرد كه "علوم يادگيري و تحقيقات مغز" نام گرفت. اين سازمان طي نشستهايي در آمريكا، كانادا و ژاپن با همفكري جمعي از دانشمندان برجسته از ساير كشورها به بررسي اين موضوع پرداخت و سرانجام در سال 2002 گزارشي را تحت عنوان "شناخت مغز: به سوي علم جديد يادگيري"[45] منتشر ساخت.   

همچنين كشورهاي اروپايي در صدد برآمده اند نظام آموزشي خود را بر اساس يافته هاي جديد علمي بازسازي كنند و گزينه هاي مختلفي را به عنوان گزينه هاي جايگزين مطرح سازند كه موجب دگرگوني بنياني نظام آموزش و پرورش خواهد گرديد. يكي از اين گزينه ها تكيه بيشتر بر آموزش انفرادي به جاي آموزش جمعي با استفاده از محيطهای مجازی است.

بدين منظور سازمان همكاري اقتصادي و توسعه  از سال 1997 پروژه اي را در دست مطالعه دارد تا آينده مدارس را طي 25-15 سال بعد طراحي نمايد. آنها شش گزينه را مورد توجه قرار داده اند كه در تحليل سياست آموزشي سال 2001 OECD، تحت عنوان "مدارس ما چه آينده اي خواهند داشت؟" منتشر شده است. در سال 2003 نيز مجمع OECD تحت عنوان "مدرسه داري براي فردا" به بررسي اين شش گزينه پرداخته است[46].

    بي ترديد در جمهوري اسلامي نيز با توجه به دستاوردهاي جديد روان شناسي، بازنگري جدي در نظام آموزش و پرورش ضروري است. ما نمي توانيم نسبت به دستاوردهاي علمي دنيا در زمينه آموزش و پرورش بي تفاوت باشيم. از سوي ديگر امواج جهاني شدن به عنوان يك واقعيت دير يا زود ما را نيز در بر خواهد گرفت. راه مقابله با اين امواج، طراحي نظام جديد آموزشي با توجه به يافته هاي جديد علمي و مبتني بر ارزشهاي ديني و فرهنگي جامعه خودمان است. اين تنها سدي است كه مي تواند در برابر سيل جهاني شدن مقاومت كند.

                                                                             

روان درماني شناختي

رشته روان درماني شناختي به عنوان رويکردي جديد در روان شناسي باليني و روان پزشکي توانسته است توفيقات قابل توجهي را در درمان اختلالات رفتاري و رواني به ارمغان آورد. از جمله توفيقات روان درماني شناختي، معالجه معتادين به مواد مخدر است، به طوری که موثر بودن اين رويکرد به خوبي به اثبات رسيده است. در ساير زمينه هاي اختلالات رواني نيز امروزه رويکرد شناختي چه به تنهايي و چه در تلفيق با فنون رفتار درماني يکي از شيوه هاي موثر روان درماني تلقي مي شود به طوري که نشان داده شده است اثر اين نوع  معالجات ماندگارتر بوده، احتمال بازگشت مجدد بيماري کاهش مي يابد.

 

شناخت اجتماعي و روان شناسي سياسي

علوم شناختي به تحليل و درک رويدادهاي اجتماعي و رفتارهاي سياسي نيز کمک شايان توجهي مي کند. نحوه شکل گيري گروههاي اجتماعي و نقش شناخت در آن، درگيريهاي قومي، نژادي و مذهبي، نقش رهبران اجتماعي- سياسي و شخصيت آنها در رفتارهاي سياسي- اجتماعي، نقش شناخت، هويت اجتماعي، هيجان و نگرش در رفتارهاي اجتماعي و سياسي، افراط گرايي و مناقشات بين المللي همگي از موضوعات مورد علاقه روان شناسي سياسي و جامعه شناسي شناختي است.

 

روان شناسي تحليل اطلاعات و رسانه هاي گروهي 

يکي از حوزه هاي کاربردي متأثر از يافته هاي علوم شناختي، روان شناسی تحليل اطلاعات و رسانه هاي گروهي است. روان شناسي شناختي در درک خطاهاي شناختي که منجر به تصميمات نادرست می گردد و نيز طراحي بهترين شيوه تأثير گذاری بر افکار عمومي به اين حوزه کمکهاي مهمي می رساند. دستگاههاي اطلاعاتي يکي از کاربران يافته هاي علوم شناختي برای تحليل اطلاعات هستند. رسانه هاي گروهي نيز براي جذب افکار عمومي و تأثيرگذاری بر آن از اصول روان شناسي شناختي بهره مي برند. زبان شناسي شناختي نيز در استفاده از استعاره هاي مناسب به اين حوزه کمک ارزشمندي انجام مي دهد.

 

روان شناسي تغيير ذهن

يکي از زمينه هاي جذاب در روابط فردي و جمعي مقوله تغيير ذهن است. چگونه ما مي توانيم در روابط شخصي و اجتماعي خود بر ديگران تأثير بگذاريم و اساساً تحول ذهني و فکري چگونه پديد مي آيد. اين موضوعي است که نظر دانشمندان علوم شناختي را به خود جلب کرده، به طراحی راهکارهايي براي تغيير ذهن خود و ديگران انجاميده است. روان شناسي شناختي و زبان شناسي شناختي به اين حوزه نيز کمک شايان توجهي مي کنند.

 

علوم دفاع شناختي

يافته هاي علوم شناختي در قلمروي دفاعي و امور امنيتي نيز ميدان فعاليت وسيعي کسب کرده است، به طوري که نيروهاي مسلح کشورهاي پيشرفته در کنار توسل به قدرت سخت از کاربرد قدرت نرم غافل نمانده با استفاده از يافته هاي علوم شناختي در جستجوي راهکارهاي عملي براي تأثير گذاري بر فکر و ذهن فرماندهان و نيروهاي مسلح رقيب و انحراف افکار ايشان هستند. همچنين کاربرد دقيق سلاح، پرهيز از خطاهای شناختي و نيز استفاده از دستورالعملهاي شناختي به منظور بالابردن ضريب دقت و صحت تصميمات نظامي، به ويژه در هنگام فوريتها از زمينه هايي است که علوم شناختي مي تواند کمک قابل توجهي به علوم دفاعي انجام دهد.

 

اقتصاد شناختي

يکي از مسايل مهم در اقتصاد و بازرگاني مقوله تصميم گيري و داوري است. تصميم گيري و عوامل موثر در آن موضوع مورد علاقه علوم شناختي به ويژه روان شناسي شناختي و زبان شناسي شناختي نيز مي باشد. اقتصاد شناختي در کنار نظريه هاي ديگر تصميم گيري همچون انتخاب عقلانی موسع يا محدود ، نظريه بازيها، نظريه پويايي سيستمها مي تواند به درک فرايند تصميم گيري در اقتصاد و بازرگاني کمک کند.

 

مهندسي شناختي

رابطه انسان و فناوري، به ويژه ماشين، موضوعي است که در مهندسي شناختي مورد مطالعه قرار مي گيرد. در اين زمينه راههاي بهبود فناوريها و ماشين آلات به نحوي که کاربرد آنها براي انسان مطلوب تر باشد و نيز بررسي خطاها و اشتباهاتي که در هنگام استفاده از آن، به ويژه در مراکز حساسی چون نيروگاهها، برجهاي فرودگاه وتاسيسات هسته اي ممکن است رخ دهد، از موضوعاتي است که مورد علاقه مهندسي شناختي است.    

 



[1] cognitive science

[2] nanothechnology, biotechnology, information technology, cognitive technology

[3] neuroscience

[4] computational

[5] introspection

[6] behaviorism

[7] mental representations

[8] Cognitive Science Society

[9] Cognitive Science Journal

[10] functional magnetic resonance imaging

[11] positron emission tomography

[12] magnetoencephalography

[13] cognitive psychology

[14] cognitive neuroscience

[15] event related potential

[16] electroencephalogram

[17] single cell study

[18] transcranial magnetic stimulation

[19] neuropsychiatry

[20] neurolinguistics

[21] Social neuroscience

[22] neuroeconomics

[23] neuromarketing

[24] neuroesthetics

[25] neurotheology

[26] cognitive linguistics

[27] philosophy of mind

[28] dyslexia

[29] autism

[30] neuroimaging

[31] Martha Farah, “Emerging ethical issues in neuroscience”, Nature Neuroscience 5, no

  11 (2003)” 1123-1129.  

[32] Salk Institute for Biological Studies

[33] plaques

[34] Scientific American: Mind, Nov. 4. 2005, Vol.16. p.9.

[35]  پژوهشكده رويان وابسته به جهاد دانشگاهي در اين زمينه دست آوردهاي خوبي را به جامعه علمي ارايه داشته است.

[36] artificial intelligence

[37]  شبكه تلويزيوني ساينس اخيراً فيلمي مستند را به نام "واسط مغز و ماشين" از تلاشهاي آزمايشگاهي در دست انجام در اين زمينه پخش كرده است كه مشاهده آن به علاقمندان توصيه مي شود. 

[38] Howard Gardner (2004). Changing minds: The art and science of changing our own

   and other’s minds, Harvard Business School Press, Boston, MA. P. 200.

[39] pattern recognition

[40] brain-computer interface

[41] cognitive enhancement

[42] diagnosis

[43] Garry Kasparov

[44] Organization of Economic Co-operation and Development (OECD)

[45] Understanding the brain: Towards a new learning science, OECD, 2002.

[46]  براي مطالعه گزارشهاي مزبور مي توانيد به سايت OECD مراجعه نماييد.

 

خرد جمعی برتر از مجموع هوش افراد یک گروه عمل می کند

هنگامی که در مورد هوش صحبت می کنیم، به واقع خرد کل می تواند برتر از جمع خرد اعضا باشد.  در مطالعه جدیدی که به وسیله پژوهشگران ام.آی.تی.، دانشگاه کارنگی ملون، و یونیون کالج انجام گرفت آنها مستنداتی را گردآوری کردند که وجود خرد جمعی را در میان گروه هایی از افراد که به خوبی با هم همکاری می کنند نشان داد، و نیز نتیجه گرفت که چنین عقلی فراتر از قابلیت های شناختی تک تک اعضای گروه بوده، و این که همکاری موثر در یک گروه با تعداد زنان حاضر در آن رابطه مستقیم دارد.

بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی برای مدت ها ادعا می کرده اند که قابلیت افراد برای آن که وظایف شناختی گوناگون را به خوبی انجام دهند نشانگر وجود درجه ای از هوش قابل اندازه گیری در هر فرد است.  در مطالعه ای که در شماره زودهنگام و آنلاین مجله علمی "ساینس" انتشار یافت، پژوهشگران اصل مشابهی را به تیم های کوچکی از افراد بسط دادند.  آنها دریافتند گروه هایی که دارای پویایی درونی مناسبی هستند در انجام طیف وسیعی از وظایف به خوبی عمل می کنند – یافته ای که می تواند دارای کاربردهای بالقوه ای در بخش های بازرگانی و سازمان ها باشد.

آنیتا ویلیامز وولی، نویسنده اصلی مقاله و استادیار دانشکده بازرگانی تپپر در کارنگی ملون  می گوید: "ما بر مبنای آزمودن این نظریه شروع کردیم که گروه ها، همانند افراد، قابلیت پایداری در انجام مجموعه ای از وظایف دارند." تامس دبلیو. میلون، یک نویسنده دیگر مقاله و استاد مدیریت کرسی مک گاورن در دانشکده مدیریت سلون در ام.آی.تی. ادامه می دهد: "نظریه ما تایید شد.  ما دریافتیم که یک تاثیرگذاری همگانی، یک خرد دستجمعی گروهی وجود  دارد که عملکرد گروه  را در بسیاری موردها پیش بینی می کند."

پژوهشگران بر این باور  هستند که هوش جمعی از آنجا برمی آید که افراد گروه تا چه اندازه با یکدیگر همکاری می کنند.  برای نمونه، گروه هایی که افراد آن را کسانی با "حساسیت اجتماعی" افزون تر تشکیل می دادند دارای خرد جمعی بالاتری بودند.   کریستوفر کبریس، یک هم-نویسنده مقاله و استادیار  روان شناسی در یونیون کالج نیویورک می گوید: "حساسیت اجتماعی به این ارتباط دارد که اعضا تا چه اندازه به خوبی احساسات یکدیگر را درک می کنند."  وولی می افزاید: "همچنین در گروه هایی که یک فرد نقش چیره داشت، این گروه ها از هوش جمعی کمتری، در مقایسه با گروه هایی که در آنها جریان بحث چرخش متعادل تری داشت، برخوردار بودند."  به علاوه، تیم هایی که شمار زنان در آنها بالاتر بود حساسیت اجتماعی بیشتری نشان دادند و در مقابل خرد جمعی آنها در مقایسه با گروه هایی که تعداد زنان کمتری داشت بالاتر بود.  ...



 

When Facing Difficult Tasks, New Study Finds Groups Demonstrate Distinctive 'Collective Intelligence'

Editor's Choice
Main Category: Psychology / Psychiatry
MNT - Article Date: 02 Oct 2010

When it comes to intelligence, the whole can indeed be greater than the sum of its parts. A new study co-authored by MIT, Carnegie Mellon University, and Union College researchers documents the existence of collective intelligence among groups of people who cooperate well, showing that such intelligence extends beyond the cognitive abilities of the groups' individual members, and that the tendency to cooperate effectively is linked to the number of women in a group.

Many social scientists have long contended that the ability of individuals to fare well on diverse cognitive tasks demonstrates the existence of a measurable level of intelligence in each person. In a study published in the advance online issue of the journal Science, the researchers applied a similar principle to small teams of people. They discovered that groups featuring the right kind of internal dynamics perform well on a wide range of assignments, a finding with potential applications for businesses and other organizations.

"We set out to test the hypothesis that groups, like individuals, have a consistent ability to perform across different kinds of tasks," says Anita Williams Woolley, the paper's lead author and an assistant professor at Carnegie Mellon's Tepper School of Business. "Our hypothesis was confirmed," continues Thomas W. Malone, a co-author and Patrick J. McGovern Professor of Management at the MIT Sloan School of Management. "We found that there is a general effectiveness, a group collective intelligence, which predicts a group's performance in many situations."

That collective intelligence, the researchers believe, stems from how well the group works together. For instance, groups whose members had higher levels of "social sensitivity" were more collectively intelligent. "Social sensitivity has to do with how well group members perceive each other's emotions," says Christopher Chabris, a co-author and assistant professor of psychology at Union College in New York. "Also, in groups where one person dominated, the group was less collectively intelligent than in groups where the conversational turns were more evenly distributed," adds Woolley. And teams containing more women demonstrated greater social sensitivity and in turn greater collective intelligence compared to teams containing fewer women.

To arrive at their conclusions, the researchers conducted studies at MIT's Center for Collective Intelligence and Carnegie Mellon, in which 699 people were placed in groups of two to five. The groups worked together on tasks that ranged from visual puzzles to negotiations, brainstorming, games and complex rule-based design assignments. The researchers concluded that a group's collective intelligence accounted for about 40 percent of the variation in performance on this wide range of tasks.

Moreover, the researchers found that the performance of groups was not primarily due to the individual abilities of the group's members. For instance, the average and maximum intelligence of individual group members did not significantly predict the performance of their groups overall.

Only when analyzing the data did the co-authors suspect that the number of women in a group had significant predictive power. "We didn't design this study to focus on the gender effect," Malone says. "That was a surprise to us." However, further analysis revealed that the effect seemed to be explained by the higher social sensitivity exhibited by females, on average. "So having group members with higher social sensitivity is better regardless of whether they are male or female," Woolley explains.

Malone believes the study applies to many kinds of organizations. "Imagine if you could give a one-hour test to a top management team or a product development team that would allow you to predict how flexibly that group of people would respond to a wide range of problems that might arise," he says. "That would be a pretty interesting application. We also think it's possible to improve the intelligence of a group by changing the members of a group, teaching them better ways of interacting or giving them better electronic collaboration tools."

Woolley and Malone say they and their co-authors "definitely intend to continue research on this topic," including studies on the ways groups interact online, and they are "considering further studies on the gender question." Still, they believe their research has already identified a general principle indicating how the whole adds up to something more than the sum of its parts. As Woolley explains, "It really calls into question our whole notion of what intelligence is. What individuals can do all by themselves is becoming less important; what matters more is what they can do with others and by using technology."

"Having a bunch of smart people in a group doesn't necessarily make the group smart," concludes Malone.

Notes:
In addition to Woolley, Malone and Chabris, the other co-authors were Alexander Pentland, the Toshiba Professor of Media Arts & Science at the MIT Media Lab; and Nada Hashmi, a doctoral candidate at MIT Sloan.
"Evidence for a collective intelligence factor in the performance of human groups" by Anita Williams Woolley, Christopher F. Chabris, Alexander Pentland, Nada Hashmi, and Thomas W. Malone. Science, 30 September, 2010. 

Source: Massachusetts Institute of Technology
Copyright: Medical News Today

 

فرایند تصمیم گیری در مغز – سلول های عصبی رای می دهند

 


همه ما می دانیم که فرایند انداختن رای در صندوق انتخابات، سیاست ها، ارزش ها، و شخصیت ها را شامل می شود.  اما، پیش از آن که شما آن دگمه را برای نامزد مورد نظرتان فشار دهید [رای را به صندوق بیاندازید]، مغز شما از پیش یک رای گیری [درونی] انجام داده است تا به آن تصمیم برسد.  پژوهش جدیدی از دانشگاه وندربیلت فاش می کند که مغز ما در رویارویی با یک تصمیم گیری ابتدا به جمع آوری مستندات می پردازد و هنگامی که آن مدارک موازنه را به نفع یک جهت تغییر دادند شروع به عمل می نماید.

این پژوهش در شماره اکتبر "سایکالاژیکال ریویو" [مرور روان شناسانه] انتشار یافت.  

بریدن پرسل، یک دانشجوی دوره دکترا در دانشکده روان شناسی و یکی از نویسندگان اصلی این مطالعه اظهار داشت: "نمونه های روان شناسانه [فرایند] تصمیم گیری نشان می دهد که انسان ها برای رسیدن به یک تصمیم مشخص به تدریج و در طول زمان اقدام به جمع آوری مدارک می کنند، و هنگامی که شواهد به یک مرحله کلیدی می رسد تصمیم خود را عملی می کنند."  وی افزود: "ما دریافتیم که به نظر می رسد سلول های عصبی ویژه ای نماینده جمع آوری مدارک تا آستانه ای هستند و دیگران نماینده خود آن مدارک هستند، و کنش و واکنش این دو گونه از سلول های عصبی است که تصمیم گیری را راهبری می کند."

پژوهشگران به میمون ها وظیفه ساده یافتن هدفی بر روی یک صفحه نمایشگر را که محتوی اقلامی برای منحرف کردن حواس آنها نیز بود محول کردند.  پژوهشگران دریافتند نرون هایی که اطلاعات دیداری را پردازش می کنند اطلاعات صفحه نمایشگر را به سلول های عصبی عهده دار حرکت خوراندند.  این سلول های حرکتی به  مانند دروازه بانان عمل کرده، و تا هنگامی که اطلاعات دریافتی از نرون های دیداری به اندازه کافی روشن نبود مانع عمل می شدند.  ، آنگاه که  آن [وضوح] اتفاق می افتاد سلول های عصبی حرکتی کار خود را شروع کرده و حرکت انتخاب شده را  عمل می کردند.

پژوهشگران همچنین متوجه شدند که نرون های حرکتی در رقابت میان آنچه که دیده می شد – در این حالت، میان هدف و اقلام انحراف حواس – میانجی شده و اطمینان می یافتند که در هنگام نگاه کردن به آیتم درست تصمیم گرفته می شد.  

به گفته چفری شال، یک هم نویسنده این مطالعه و صاحب کرسی برونسون اینگرام در عصب شناسی: "به نظر می آید آنچه که مغز انجام می دهد این است که برای هر رایی که برای یک کاندیدا دریافت می کند یک رای برای کاندیدای مخالف را بی اثر می سازد، و به این ترتیب تفاوت های میان دو را بزرگنمایی می کند.  سامانه (سیستمی) که تصمیم نهایی را می گیرد به نتایج آرا تا هنگامی که روشن نیست نتیجه انتخابات به سمت کدام کاندیدای مشخص پیش خواهد رفت گوش نمی دهد.  در آن نقطه، مداری که حرکت را ایجاد می کند استارت می زند و حرکت رخ می دهد."  ...

 

Neurons Cast Votes to Guide Decision-Making

ScienceDaily (Oct. 8, 2010) — We know that casting a ballot in the voting booth involves politics, values and personalities. But before you ever push the button for your candidate, your brain has already carried out an election of its own to make that action possible. New research from Vanderbilt University reveals that our brain accumulates evidence when faced with a choice and triggers an action once that evidence reaches a tipping point.

The research was published in the October issue of Psychological Review.

"Psychological models of decision-making explain that humans gradually accumulate evidence for a particular choice over time, and execute that choice when evidence reaches a critical level. However, until recently there was little understanding of how this might actually be implemented in the brain," Braden Purcell, a doctoral student in the Department of Psychology and lead author of the new study, said. "We found that certain neurons seem to represent the accumulation of evidence to a threshold and others represent the evidence itself, and that these two types of neurons interact to drive decision-making."

The researchers presented monkeys with a simple visual task of finding a target on a screen that also included distracting items. The researchers found that neurons processing visual information from the screen fed that information to the neurons responsible for movement. These movement neurons served as gatekeepers, suppressing action until the information they received from the visual neurons was sufficiently clear. When that occurred, the movement neurons then proceeded to trigger the chosen movement.

The researchers also found that the movement neurons mediated a competition between what was being seen -- in this case, the target and distracting items -- and ensured that the decision was made to look to the proper item.

"What the brain seems to do is for every vote it receives for one candidate, it suppresses a vote for the other candidate, exaggerating the differences between the two," Jeffrey Schall, E. Bronson Ingram Chair in Neuroscience and co-author of the study said. "The system that makes the response doesn't listen to the vote tally until it's clear that the election is going towards one particular candidate. At that point, the circuitry that makes the movement is triggered and the movement takes place."

The findings offer potential insights into some psychological disorders.

"Impairments in decision-making are at the core of a variety of psychological and neurological impairments. For example, previous work suggests that ADHD patients may suffer deficits in controlling evidence accumulation," Purcell said. "This work may help us to understand why these deficits occur at a neurobiological level."

An important piece of this research is the novel model the researchers used in the study. The new model combined a mathematical prediction of what they thought would transpire with actual data about what the neurons were doing.

"In a model, usually all the elements are defined by mathematical equations or computational expressions," Thomas Palmeri, associate professor of psychology and a co-author of the study, said. "In our work, rather than coming up with a mathematical expression for the inputs to the neural decision process, we defined those inputs with actual recordings from neurons. This hybrid model predicts both where and when the eyes move, and variability in the timing of those movements."

"This approach provides insight between psychological processes and what neurons are doing," Schall said. "If we want to understand the mind-brain problem, this is what solutions look like."

The research was supported by the Temporal Dynamics of Learning Center, the National Science Foundation, the Air Force Office of Scientific Research, the James S. McDonnell Foundation and the National Institutes of Health as well as Robin and Richard Patton through the E. Bronson Ingram Chair in Neuroscience.

Palmeri is director of graduate studies for the graduate program in Psychological Sciences and co-director of the Perceptual Expertise Network. Schall is director of the Center for Integrative Cognition and Cognitive Neuroscience, director of the Vanderbilt Vision Research Center, and a Vanderbilt Kennedy Center for Research on Human Development investigator. Additional co-authors on the study were Richard P. Heitz, Jeremiah Y. Cohen and Gordon D. Logan.

[SD] Editor's Note: This article is not intended to provide medical advice, diagnosis or treatment.

Story Source: The above story is reprinted (with editorial adaptations by ScienceDaily staff) from materials provided by Vanderbilt University.

سر و صدا ممکن است به کودکان کم توجه در کلاس کمک کند

ایجاد سر و صدای "اغتشاش خالص" (وایت نویز) در کلاس می تواند به کودکان بی اعتنا در  یادگیری کمک کند.  پژوهشگران  در مجله علمی آزاد دسترس "بیهیویرال اند برین فانکشنز" (عملکردهای رفتاری و مغز)، وابسته به مرکز بایومد، نوشتند که آنها تاثیر صداهای بی معنای تصادفی را بر یک گروه 51 نفری از کودکان دانش آموز آزمایش کردند و دریافتند که اگرچه این صداها برای کودکانی که به طور عادی توجه دارند مانع ایجاد کرد، اما حافظه کودکانی که در تمرکز دچار مشکل بودند را بهبود داد.

گوران سودرلوند از دانشگاه استکهلم، سوید، با همراهی گروهی از پژوهشگران این آزمایش ها را در یک مدرسه راهنمایی در نروژ انجام داد.  به گفته وی: "با افزایش میزان صداها، در  عملکرد کودکانی که توسط آموزگاران خود به عنوان کم توجه شناسایی شده بودند بهبود چشمگیری مشاهده شد، و در عملکرد آنهایی که متمرکز شناسایی شده بودند کاهش چشمگیری دیده شد.  این یافته می تواند کاربرد عملی داشته و روش غیر تهاجمی، و غیر دارویی برای کمک به کارنامه کودکانی باشد که دارای چالش های تمرکزی هستند."

در این آزمایش، از کودکان خواسته شد تا هر اندازه که می توانند موردهایی را از یک سیاهه که با صدای بلند در هنگام پخش و یا عدم پخش اغتشاش خالص برای آنها خوانده می شد به خاطر بسپارند.  پژوهشگران گمانه زنی کردند که پدیده "تشدید تصادفی" (استوکاستیک رزوننس) ممکن است عملکرد کودکان بی توجه در این آزمایش را توضیح دهد.  به گفته سودرلوند، "هنگامی که اغتشاش خالص به موج (سیگنال) ضعیفی که در پایین آستانه شنوایی قرار دارد اضافه می شود آن (سیگنال) را قابل ردیابی می کند.  مطالعه ما برای اولین بار صدا و تشدید تصادفی را هم به عملکردهای شناخت برتر و هم به توجه ربط می دهد."

Study Links Noise and Stochastic Resonance to Higher Cognitive Functions and Attention

The Medical News | 29 September 2010

Playing white noise in class can help inattentive children learn. Researchers writing in BioMed Central's open access journal Behavioral and Brain Functions tested the effect of the meaningless random noise on a group of 51 schoolchildren, finding that although it hindered the ability of those who normally pay attention, it improved the memory of those that had difficulties in paying attention.

Göran Söderlund from Stockholm University, Sweden, worked with a team of researchers to carry out the experiments at a secondary school in Norway. He said, "There was significant improvement in performance for the children rated as inattentive by their teachers, and a significant decline in performance for those rated as attentive as noise levels were increased. This finding could have practical applications offering non-invasive and non-pharmacological help to improve school results in children with attentional problems".

The children were challenged to remember as many items as possible from a list read out either in the presence or absence of white noise. The researchers speculate that a phenomenon called 'stochastic resonance' may explain the improved performance of inattentive pupils seen in the test. According to Söderlund, "When a weak signal is presented below the hearing threshold it becomes detectable when random or white noise is added to the signal. Our study is the first to link noise and stochastic resonance to both higher cognitive functions and attention".

سخنرانی ماهانه انجمن روان شناسی با همکاری پژوهشکده علوم شناختی: 29 مهر 89

 

فرایند شکل گیری و تدوین


 یک نظریه 

 

سخنران: دكتر محمود ساعتچی
استاد روان شناسی بالینی، و صنعتی- سازمانی. دانشگاه علامه طباطبایی.

 

   زمان: پنجشنبه، 29 مهر، 1389، ساعت 9 بامداد 

مکان: سالن نشست های پژوهشکده علوم شناختی

خیابان ولی عصر، بالاتر از زرتشت شرقي،
 كوچه پزشک پور، شماره 18  

لطفا برای اطلاعات بیشتر با شماره 88802065 (داخلی 1) تماس حاصل نمایید

شرکت کلیه پژوهشگران و دانشجویان علاقمند آزاد است

 

نشست علمی هفته: 22 مهر، 1389

Attention

 سخنران: پروفسور نارایانان سری نیواسان

Center for Behavioral and Cognitive Sciences
University of Allahabad, India

 زمان: پنجشنبه، 22 مهر، 1389، ساعت 13 

مکان: سالن نشست های پژوهشکده علوم شناختی

خیابان ولی عصر، بالاتر از زرتشت شرقي،
 كوچه پزشک پور، شماره 18  

لطفا برای اطلاعات بیشتر با شماره 88802065 (داخلی 1) تماس حاصل نمایید

شرکت کلیه پژوهشگران و دانشجویان علاقمند آزاد است

 

صد و هشتاد ونهمين گردهمايي ماهانه دفتر مطالعات اسلامي در بهداشت روان

    مركز تحقيقات بهداشت روان- انستيتو روانپزشكي تهران

 صد و هشتاد ونهمين گردهمايي ماهانه دفتر مطالعات اسلامي در بهداشت روان

  عنوان "صلاحيت در روانپزشكي"

  سخنران: جناب آقاي دكتر يدالله فرهادي( عضوء هيأت علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي )

  زمان: پنجشنبه29/7/89 ساعت 16

  همراه با يك امتياز بازآموزي براي روانپزشكان، روانشناسان باليني،متخصصان مغز و اعصاب و پزشكان عمومي 

  مكان: خيابان ستارخان، خيابان نيايش، كوچه شهيد منصوري، انستيتو روانپزشكي تهران

  تلفن: 66551653

  اين سلسله گردهمايي ها پنجشنبه آخر هر ماه برگزار مي گردد

قسمتی از  کتاب گلبرگها

اين متن زير برگرفته از کتاب گلبرگها، نوشته دکتر محمد رضا سنگري مي باشد:

 

* بهترين دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر يک گل به او تقديم کنيد دسته گلي تقديمتان مي کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلي به آب داديم، دسته گل هايش را پس بگيرد.

* اگر پيام خدا رو خوب دريافت نکرديد، به «فرستنده ها» دست نزنيد، «گيرنده ها» را تنظيم کنيد.

خدا بي گناه است در پروندۀ نگاهتان تجديد نظر کنيد.

خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه هاي بالا و والا را جست و جو کنيم.

* خود را ارزان نفروشيم، در فروشگاه بزرگ هستي روي قلب انسان نوشته اند: قيمت=خدا!

* اين همه خود را تحقير نکنيد، خداوند پس از ساختن شما به خود تبريک گفت.

* وقتي احساس غربت مي کنيد يادتان باشد که خدا همين نزديکي است.

 * يادمان باشد که خدا هيچ وقت ما را از ياد نبرده است.

* کسي که با خدا حرف نمي زند، صحبت کردن نمي داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسي که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشتي نمي کند.

* خدا بي گناه است در پرونده نگاهتان تجديد نظر کنيد.

* ما خليفه خداييم، مثل خدا باشيم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه خدا را از زندگيش سانسور کند هميشه دچار خود سانسوري خواهد بود.

* خدا از آنکه روزهايش بيهوده ميگذرد، نمي گذرد.

* بيهوده گفته اند تنها «صداست» که مي ماند، تنها «خداست» که مي ماند.

* روزي که خدا همه چيز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشيد.

* براي اثبات کوري کافيست که انسان چشم هاي نگران خدا نبيند.

* شکسته هاي دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهاي شکسته دلان است

* به چشم هاي خود دروغ نگوييم، خدا ديدني است.

* چشم هايي که خدا را نبينند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از ديروز به مرگ نزديک تريم به خدا چطور؟

اگراز خدا بپرسيد کيستي؟ در جواب «ما» را معرفي خواهد کرد! ما بهترين معرف خداييم، آيا اگر از ما بپرسند کيستي؟ خدا را معرفي خواهيم کرد؟

* وقتي خدا هست هيچ دليلي براي نااميدي نيست.

* آسمان، چشم آبي خداست، نگران هميشه من و تو.

سخن بزرگان

سخني از ناپلئون

هرگز اشتباه نکن ....

اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن

اگر تکرار کردي ... اعتراف نکن

اگر اعتراف کردي ... التماس نکن

اگر التماس کردي ... ديگر زندگي نکن

 

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري

 

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

 

عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست...عشق اينست که من چترم را روي دلدار بگيرم واو نبيند....نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد

 

انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست. تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد

 

گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط احمقانه سکوت مي کنيم

 

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا

 

خوشبختي مثل يك توپ است وقتي در حركت است به دنبالش مي دويم و وقتي ايستاده است به آن لگد مي‌ زنيم

 

عشق مثل آبي است درون دستت كه اگر از آن غافل شوي جز خاطره چيزي برايت باقي نمي ماند

 

هميشه در شيرين ترين لحظات زندگي در انتظار تلخي باش که غم و شادي با هم است مانند مرگ و زندگي ...........با همه مهربان بودن و بخشنده بودن است که جاودانه است

 

آرام باش ،توكل كن،تفكر كن،آستين ها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را ميبيني كه زودتر از تو دست به كار شده اند

 

پروانه اغلب فراموش مي کند که روزي کرم بوده است

 

مهرباني را درنقاشي کودکي ديدم که خورشيد را سياه کشيده بود که پدرش زير نورخورشيد نسوزد

 

در کوهپايه هاي عشق دستت را به کسي نده تا از ان نترسي که در ارتفاعات دستت را رها کند

 

سخني از کنفوسيوس: مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نيست و مرد کوچک تکبر دارد ولي وقار ندارد

 

بدبختي اين حسن را دارد که دوستان حقيقي را به ما مي شناساند...سخني از بالزاک

 

هميشه اشتباهات مردم را ببخش نه به خاطر اينکه آنها سزاوار بخشش اند بلکه تو سزاوار آرامش هستي سخني اززرتشت

 

نکات ارزنده

 

 

 

 

 

 

"ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم

 .  شوپنهاور

 

   

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند

 . علی شریعتی

 

 

 

  

تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت

 .  لویی پاستور

 

 

 

   

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند   "

  . فردریش نیچه

 

 

 

   

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است  " 

 .   نادر شاه افشار

 

 

 

  

اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت.

موريس مترلينگ

 

 

 

  

بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز

 

 

 

  

لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد "

. فرانتس كافكا

 

 

 

  

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد

. جبران خلیل جبران

 

 

 


 

  

اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .

 ارد بزرگ

 

 

 

  

كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند

 . گوته

 

 

 

  

پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی

. مهاتما گاندی

 

 

 

  

بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند

 .  امرسون

 

 

 

  

از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کن و اميد به فردا داشته باش

. آلبرت انيشتن

 

 

 

  

براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت

 . دالايي لاما

 

 

 

  

انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد

 . چخوف

 

 

 

  

"تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند "

  . گراهام بل

شایع ترین مشكلات جسمی دانش آموزان

رئیس اداره سلامت مدارس وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی گفت: نتایج بررسی های معاینات جسمی دانش آموزان نشان می دهد، عیوب انكساری چشم و عوارض اسكلتی شایع ترین مشكلات جسمی آنان است. 

دكتر اردلان افزود: بررسی‌ها نشان می دهد، حدود چهار درصد كودكان و نوجوانان 6 تا 18 سال، چاق و چهار درصد آنان در كشور دچار اختلال رفتاری هستند. 

وی با بیان اینكه تحرك بدنی دانش آموزان هر روز كمتر می شود، گفت: این گروه سنی به فعالیت‌های فیزیكی به مدت نیم تا یك ساعت در روز و مصرف روزانه سه تا پنج بار میوه و سبزی نیاز دارند. 

این مقام مسئول در وزارت بهداشت با تاكید بر خوردن صبحانه گفت: خوردن صبحانه موجب ثابت ماندن قند خون دانش آموزان شده و موجب می شود مغزشان غذای كافی برای فعالیت‌های روزمره داشته و در پیشگیری از چاقی آنان نیز موثر است . 

دكتر اردلان به دانش آموزان توصیه كرد ، شام را زودتر مصرف كنند ، شب‌ها قبل از ساعت 9 بخوابند، سحر خیز باشند و قبل از خوردن صبحانه كمی نرمش كنند . 

رئیس اداره سلامت مدارس وزارت بهداشت همچنین تاكید كرد: دانش آموزان برای حفظ سلامت به جای نوشابه‌های گازدار، از دوغ یا آبمیوه طبیعی استفاده كنند زیرا نوشابه‌های گازدار یا آبمیوه‌های صنعتی هیچ‌گونه ارزش غذایی ندارند .

منبع

خوشبختي

 

 

خوشبختي ما در سه جمله است:

تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا


ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم
:



حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا


                                                  دکتر علی شریعتی

تغییر ظاهر و باطن

 

 

یک پیرمرد اروپايي مسلمان همراه با نوه کوچکش در یک مزرعه زندگی می کرد. هرروز صبح پدربزرگ پشت میز آشپزخانه می نشست و قرآن می خواند. نوه اش هر بار مانند او می نشست و سعی می کرد فقط بتواند از او تقلید کند. یه روز نوه اش پرسید : پدربزرگ من هر دفعه سعی می‌کنم مانند شما قرآن بخوانم ، اما آن را نمی‌فهمم و چیزی را که نفهمم زود فراموش می‌کنم و کتاب را می‌بندم ! خواندن قرآن چه فایده‌ای دارد؟ پدر بزرگ به آرامی پاسخ داد: این سبد زغال را بگیر و برو از رودخانه برای من یک سبد آب بیاور! پسر بچه گفت: اما قبل از اینکه من به خانه برگردم تمام آب از سوراخ های سبد بیرون می ریزد!؟ پدر بزرگ خندید و گفت : " آن وقت تو مجبور خواهی بود دفعه بعد کمی سریع تر حرکت کنی." و او را با سبد به رودخانه فرستاد تا سعی خود را بکند . پسر سبد را آب کرد و سریع دوید، اما سبد قبل از اینکه او به خانه برگردد خالي شد. پسر در حالی که نفس نفس می‌زد به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب در یک سبد غیر ممکن است و به سمت سطل رفت. پیرمرد گفت : "من یک سطل آب نمی‌خواهم، من یک سبد آب می‌خواهم، تو به اندازه کافی سعی خود را نکردی ." و از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند. پسر می‌دانست که این کار غیر ممکن است، اما خواست به پدر بزرگش نشان دهد که اگر هم او بتواند سریع تر بدود باز قبل از اینکه به خانه باز گردد آبی در سبد وجود نخواهد داشت. پسر دوباره سبد را در رود خانه فرو برد و سخت دوید، اما وقتي که به پدربزرگش رسید، سبد بازخالی بود. نفس نفس زنان گفت: "ببین! پدربزرگ، بی فایده است. پیرمرد گفت: "باز هم فکر می‌کنی که بی‌فایده است؟ به سبد نگاه کن." پسر به سبد نگاه کرد و برای اولین بار فهمید که داخل و بيرون سبد زغال کهنه و کثیف حالا به یک سبد تمیز تبدیل شده است! « پسرم، مي داني چه اتفاقی می‌افتد وقتی که تو قرآن می‌خوانی؟ تو ممکن است چیزی را نفهمی یا به خاطر 

 نسپاری، اما وقتی که آن را می خوانی تو تغییر خواهی کرد؛ باطن و ظاهر تو و این کار الله است در زندگی ما...

 

 

جوان مسولیت پذیر

 

 

 یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جدیت وحرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود ، بی اختیار ایستادم . مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و تنظیم آیینه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد . رفتار وی گیجم کرد . به او نزدیک شدم و پرسیدم مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات آن است .

دلم نمی خواهد اتومبیلی را ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند !!!!

مهربانی همیشه ارزشمندتر است! ...

 

 


بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.
 روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.
بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.
مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد. ...

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.
مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.
او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.

بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.
اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!

داستان ماهیگیر و تابه  

 

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم! چرا؟!

سه پرسش سقراط

سه پرسش سقراط

 


 

هر زمان شايعه اي روشنيديدو يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:
سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي."مرد پرسيد:سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است.قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني، لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.

اولين پرسش حقيقت است. کاملا
 مطمئني 
که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام."سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.

 

-          لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا - اسراء، 36.

-           

-          به چیزی که علم و اطمینان نداری، اعتماد مکن و آن را بر زبان میاور، زیرا گوش و چشم و دل و اندیشه آدمی مسوول خواهند برد


 لا تقل مالا تعلم بل لا تقل کل ما تعلم - نهج البلاغه، حکمت، شماره 383.

نه تنها چیزی که علم نداری، بازگو مکن بلکه همه آنچه را که می دانی را نیز مگو.

 

حالا بيا پرسش دوم را بگويم،"پرسش خوبي"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد:" نه ، برعکس"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟" مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز فرموده اند:

رحم الله عبدا قال خیرا فغنم او صمت فسلم »خدا بیامرزد کسی را که کلام خداپسندی را بر زبان آورد و پاداش گیرد و یا آنکه سکوت حکیمانه کند و - از مبتلاشدن به کیفر سخنان ناستوده - سالم بماند.


سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا"سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟

لا یؤمن العبد حتی یحب لاخیه ما یحب لنفسه من الخیر - فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 23، ص 183 ذیل آیه 19 نور.

انسان، مؤمن محسوب نمی شود مگر آنکه دوست بدارد برای دیگران آنچه راکه برای خود دوست می دارد.

نرم افزار آزمون‌هاي روان‌شناختي

نرم افزار آزمون‌هاي روان‌شناختي که به تازگی توسط موسسه آزمون‌یارِ پویا آماده شده است.

 

شناسه

نام نرم افزار

شرح

2021

پرسشنامه كيفيت زندگي36 - SF

36 ماده‌ای، با هنجار ايراني

2022

پرسشنامه هوش هيجاني شوت

33 ماده‌ای، با هنجار ايراني

2023

پرسشنامه استرس شغلي اسيپو

60 ماده‌اي، شامل 6  زيرمقياس با هنجار خارجي

2024

پرسشنامه راهبردهای مقابله‌ای لازاروس(WOCQ)

66 ماده‌اي، شامل 8  زيرمقياس با هنجار ايراني

2025

پرسشنامه سلامت‌عمومي GHQ-12))

12 ماده‌ای، با 4 زيرمقياس و با هنجار ايراني

2026

مقياس  DASS-21

21 ماده‌ای، با 3 زيرمقياس و با هنجار ايراني

2027

پرسشنامه رضايت شغلي (JDI)

70 ماده‌ای، با 5 زيرمقياس و با هنجار ايراني

2028

پرسشنامه استرس شغلي HSE))

35 ماده‌ای، با 7 زيرمقياس و با هنجار ايراني

2029

پرسشنامه شخصيتي آيزنك  بزرگسالان

90 ماده‌ای، با 4 زيرمقياس و با هنجار ايراني

2030

مقياس ‌جهت‌گيري‌ مذهبي ‌آلپورت

21 ماده‌ای، با 2 زيرمقياس و با هنجار ايراني

مهلت شرکت در مسابقه علمی دکتر محمدنقی براهنی تا 15 مهر تمدید شد

ضمن تبریک آغاز سال تحصیلی به استحضار می رساند، با وجود استقبال خوبی که
تاکنون از مسابقه زنده یاد دکتر محمدنقی براهنی به عمل آمده است، به دلیل
محدودیت دسترسی برخی از دانشجویان به امکانات اینترنتی در طول تابستان،
مهلت مسابقه تا 15 مهرماه تمدید شد
همانطوری که قبلا اطلاع رسانی شده است به مناسبت فرارسیدن سالگرد وداع
جامعه روانشناسی کشور با زنده یاد دکتر محمدنقی براهنی، انجمن روانشناسی
ایران و مرکز مشاوره دانشگاه تهران  با همکاری انجمن علمی روانشناسی
بالینی، دفتر مرکزی مشاوره وزارت علوم و گروه الکترونیکی آکادمی
روانشناسی بالینی،  به منظور پاسداشت مقام شامخ آن استاد فقید، مسابقه
علمی  با موضوع روانسنجی برگزارمی نمایند. سئوال ها، نحوه شرکت درمسابقه
و مشخصات جوایز، در فایل های گروه الکترونیکی اعضای انجمن روانشناسی
ایران به آدرس زیر قرار گرفته است:
http://groups.google.com/group/iranpa-members
 توجه نمایید که به سئوالات که بالای آن نسخه 2 نوشته شده است پاسخ دهید
لطفا مشارکت و اطلاع رسانی نمایید