تازيانه عشق
سر به گريبان داشت، و در انديشه!
در پاسخ پدرم، كه به چه مىانديشد گفت: به خود، به اينكه چگونه مىتوانم از خود گذشت!
و به گمانش كه به زور عقل مىتوانست!
پدرم گفت: به زور و زر ميسر نيست اين كار!
مگر بالا رود، دست، و تازيانه عشق!
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۲۹ ساعت توسط فاطمه بیدی
|