مىآمد،

و سوارش كودكى، اما به خواب!

و مىرفت، هر كجا كه بخواهد!

پدرم گفت: دلى كه غافل باشد، و نه در ياد خداوند، او هم خوابيدهاى است، و مىرود به همانجا كه مَركب تن خواهد.